تبلیغات
بصیرت
بصیرت
مایه ی ننگ ملت خواص بی بصیرت

دکتر حسن رحیم‌پور ازغدی روز شنبه در دانشکده الهیات دانشگاه تهران به بررسی مبانی گفتمان حسینی(ع) پرداخت. بخش اول از متن کامل این سخنرانی که به تشریح مبنای حکومت و مشروعیت در نگاه اهل‌بیت علیهم السلام اختصاص دارد، در ادامه آمده است:

در بعضی از عبارات كه از سیدالشهدا علیه‌السلام نقل شده است، ایشان به شیوه‌های مختلف و با ادبیات مختلف می‌خواهند نه فقط به مخاطبان آن وقت، بلكه برای همیشه تاریخ این مسئله را كه بین ما و دستگاه حاكم "جنگ قدرت" مطرح نیست، تفهیم كنند. یعنی اینكه چه كسی رئیس باشد و چه كسی مرئوس، مسئله اصلی نیست. دعوا بین دو مكتب و سیره است، ولو این دو سیره هم ممكن است آرم مذهب و ادای مذهبی داشته باشد. برچسب‌ها مهم نیست. اما دو سیره، محتوا و روش حكومت بر جامعه وجود دارد. در یك تعبیری كه از سید الشهدا نقل شده است، می‌پرسیدند هدفتان از این حركت چیست؟ فرمودند: "اریـد ان آمـر بالمعروف وانهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدّی محمّد و سیرة ابی علی‌بن ابی طالب"، هدفم همان هدف جدم پیغمبر اكرم‌(ص) و پدرم علی‌علیه‌السلام است، به همان دلیلی كه آنها وارد عرصه سیاسی- اجتماعی- تربیتی شدند، من وارد شدم. پس بحث اشخاص مطرح نیست. برای مدیریت خانواده، جامعه، سیاست، اقتصاد و قضاوت، بحث بر سر دو سیره و روش است كه برای تفكیك دقیق‌تر این دو روش روایتی از امام صادق‌علیه‌السلام نقل شده است؛ از ایشان پرسیدند دعوای اهل بیت با اموی‌ها سر چیست و تفاوت اسلام علوی و حسنی و حسینی با اسلام اموی چه بود؟ امام صادق علیه‌السلام در خطابی به عمار بن ابی احوص این تفكیك را دقیق انجام دادند و فرمودند: اختلاف خط ما و خط معاویه بر سر "تربیت و مدیریت" بود. عین عبارت امام چنین است: "فلا تخرفوا بهم اما علمت ان اماره بنی امیه كانت بالسیف و العسف و الجور و ان امارتنا بالرفق و التالف و الوقار و التقیه و حسن الخلطه و الورع و الاجتهاد" فشار بیش از ظرفیت مردم به آنها وارد نكنید. ظرفیت‌ها را بایستی درنظر داشت، ایشان در ادامه می فرمایند مبنای فكری بنی‌امیه بر اساس شمشیر و فشار و بی‌عدالتی و حق‌كشی بود. اینها با قدرت و خشونت و حق‌كشی می‌خواستند بر جامعه مسلط شوند و مسلط بمانند و هدف دیگری جز این نداشتند. قدرت و خشونت در خدمت "سلطه" بود، نه اینكه قدرت وسیله‌ای باشد برای رسیدن به تربیت و عدالت. امام صادق علیه‌السلام در ادامه می‌فرمایند: روش و سیره تربیتی ما در رفق و تألیف و مدارا و تحمل و الفت است. روش مدیریتی و تربیتی ما براساس محبت و عشق و برادری و نرمش و مهربانی و متانت و وقار و تقیه است؛ حتی اگر حاكم باشید تقیه كنید، البته تقیه نه به معنای نفاق و دورویی و عوامفریبی و نه به معنای دودوزه بازی و زیگزاگ رفتن و نه به معنای فدا كردن دین و حق و عدالت برای منافع خود؛ این معنای تقیه نیست؛ تقیه‌ای كه اهل بیت علیهم‌السلام گفتند یعنی شناخت درست محیط و رعایت ظرفیت‌ها؛ یعنی با هركسی، هرجایی به هر شكلی نمی‌شود رفتار كرد. یعنی طبقه‌بندی با حساب و كتاب و "مدیریت بحران". یعنی وقتی یك حرفی خواستی بزنی -ولو حق هم باشد- نگو كه با كسی كاری ندارم؛ "با چه كسی"، "كجا"، "چگونه" و "تا چه حد" باید اینها را درنظر بگیری. اصل این است كه حرف درست باشد ولی این لازم است، كافی نیست. حرف حق را باید گفت اما باید به این چهار سئوال هم جواب داده شود.

متن کامل سخنان دکتر رحیم‌پور در همایش رسی مبانی گفتمان حسینی(ع)/1
دیکتاتوری‌های یزیدی و سکولارهای مدرن قائل به تفکیک مشروعیت سیاسی از حقانیت هستند

دکتر حسن رحیم‌پور ازغدی روز شنبه در دانشکده الهیات دانشگاه تهران به بررسی مبانی گفتمان حسینی(ع) پرداخت. بخش اول از متن کامل این سخنرانی که به تشریح مبنای حکومت و مشروعیت در نگاه اهل‌بیت علیهم السلام اختصاص دارد، در ادامه آمده است:

در بعضی از عبارات كه از سیدالشهدا علیه‌السلام نقل شده است، ایشان به شیوه‌های مختلف و با ادبیات مختلف می‌خواهند نه فقط به مخاطبان آن وقت، بلكه برای همیشه تاریخ این مسئله را كه بین ما و دستگاه حاكم "جنگ قدرت" مطرح نیست، تفهیم كنند. یعنی اینكه چه كسی رئیس باشد و چه كسی مرئوس، مسئله اصلی نیست. دعوا بین دو مكتب و سیره است، ولو این دو سیره هم ممكن است آرم مذهب و ادای مذهبی داشته باشد. برچسب‌ها مهم نیست. اما دو سیره، محتوا و روش حكومت بر جامعه وجود دارد. در یك تعبیری كه از سید الشهدا نقل شده است، می‌پرسیدند هدفتان از این حركت چیست؟ فرمودند: "اریـد ان آمـر بالمعروف وانهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدّی محمّد و سیرة ابی علی‌بن ابی طالب"، هدفم همان هدف جدم پیغمبر اكرم‌(ص) و پدرم علی‌علیه‌السلام است، به همان دلیلی كه آنها وارد عرصه سیاسی- اجتماعی- تربیتی شدند، من وارد شدم. پس بحث اشخاص مطرح نیست. برای مدیریت خانواده، جامعه، سیاست، اقتصاد و قضاوت، بحث بر سر دو سیره و روش است كه برای تفكیك دقیق‌تر این دو روش روایتی از امام صادق‌علیه‌السلام نقل شده است؛ از ایشان پرسیدند دعوای اهل بیت با اموی‌ها سر چیست و تفاوت اسلام علوی و حسنی و حسینی با اسلام اموی چه بود؟ امام صادق علیه‌السلام در خطابی به عمار بن ابی احوص این تفكیك را دقیق انجام دادند و فرمودند: اختلاف خط ما و خط معاویه بر سر "تربیت و مدیریت" بود. عین عبارت امام چنین است: "فلا تخرفوا بهم اما علمت ان اماره بنی امیه كانت بالسیف و العسف و الجور و ان امارتنا بالرفق و التالف و الوقار و التقیه و حسن الخلطه و الورع و الاجتهاد" فشار بیش از ظرفیت مردم به آنها وارد نكنید. ظرفیت‌ها را بایستی درنظر داشت، ایشان در ادامه می فرمایند مبنای فكری بنی‌امیه بر اساس شمشیر و فشار و بی‌عدالتی و حق‌كشی بود. اینها با قدرت و خشونت و حق‌كشی می‌خواستند بر جامعه مسلط شوند و مسلط بمانند و هدف دیگری جز این نداشتند. قدرت و خشونت در خدمت "سلطه" بود، نه اینكه قدرت وسیله‌ای باشد برای رسیدن به تربیت و عدالت. امام صادق علیه‌السلام در ادامه می‌فرمایند: روش و سیره تربیتی ما در رفق و تألیف و مدارا و تحمل و الفت است. روش مدیریتی و تربیتی ما براساس محبت و عشق و برادری و نرمش و مهربانی و متانت و وقار و تقیه است؛ حتی اگر حاكم باشید تقیه كنید، البته تقیه نه به معنای نفاق و دورویی و عوامفریبی و نه به معنای دودوزه بازی و زیگزاگ رفتن و نه به معنای فدا كردن دین و حق و عدالت برای منافع خود؛ این معنای تقیه نیست؛ تقیه‌ای كه اهل بیت علیهم‌السلام گفتند یعنی شناخت درست محیط و رعایت ظرفیت‌ها؛ یعنی با هركسی، هرجایی به هر شكلی نمی‌شود رفتار كرد. یعنی طبقه‌بندی با حساب و كتاب و "مدیریت بحران". یعنی وقتی یك حرفی خواستی بزنی -ولو حق هم باشد- نگو كه با كسی كاری ندارم؛ "با چه كسی"، "كجا"، "چگونه" و "تا چه حد" باید اینها را درنظر بگیری. اصل این است كه حرف درست باشد ولی این لازم است، كافی نیست. حرف حق را باید گفت اما باید به این چهار سئوال هم جواب داده شود.


بعضی اوقات اگر شما یك‌جا ظرفیت بالایی از حق را مطالبه كنید كل حق را پس می‌زنند، یعنی حداقل را هم نمی توانی اجرا كنی. شرایط عقلانیت را باید درنظر بگیرید. تقیه به معنای "عقلانیت در مبارزه" و طبقه‌بندی مبارزه است. امام صادق در این روایت می‌فرمایند مدیریت و تربیت و حاكمیت در منظر ما حتی وقتی كه تو در قدرت هم هستی توأم با یك نوع تقیه هم هست. یعنی مراعات شرایط و مراعات مخاطب را باید در نظر گفت. البته این به معنای سازش و نه به معنای عقب‌نشینی و مسامحه و ماست‌مالی كردن حقایق نیست.


ركن بعدی در این عبارت از امام صادق "حسن الخلطه" است. روش حكومتی و تربیتی ما حسن مخالطه با مردم است. خلطه یعنی مخلوط بودن با مردم، خاكی بودن، مرزی بین حاكم و مردم نداریم. به لحاظ ظاهر نباید حاكم از مردم عادی تشخیص داده شود. باید با مردم حسن معاشرت هم داشته باشد. اینكه در بین مردم باشی ولی توهین‌آمیز برخورد كنی نه!

و "الورع"؛ پاكدامنی، سوءاستفاده نكردن از قدرت و ثروت عمومی و حتی خصوصی و "الاجتهاد" یعنی كوشش با تمام قدرت برای احیای ارزش‌های اسلامی و حق تأمین حقوقشان و اجرای احكام و فرائض. فرمودند سنت و سیره ما اینهاست.

پس دو نوع نگاه سیاسی و حق حاكمیت وجود دارد. یكی حاكمیتی كه صرفا‌ً براساس سیف و جور است یعنی قدرت، خشونت، تحقیر، سركوب و بی‌عدالتی؛ و یك نوع حكومت روشی است كه امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند و براساس رفق، تألف، وقار، مهربانی، نرمی، تقیه، حسن معاشرت با خلق، ورع و كوشش با همه توان برای خدمت به خلق. البته اگر لازم شد برای دفاع از ارزش‌ها باید از سیف و قدرت هم استفاده كرد، اما مبنا بر سیف نیست.

سیف و قدرت اولین راه حل نیست، آخرین راه‌حل است. سپس امام صادق‌علیه‌السلام رو كردند به عمار بن ابی احوس و فرمودند: "فارغبوا الناس فی دینكم و فیما انتم فیه" مردم را علاقه‌مند كنید به مكتب‌تان. مبنای كار ما مبنای ایمانی است، توده‌ها را از گرایشات مختلف به سمت دین‌تان جذب كنید. امام حسین علیه‌السلام تعابیر مختلفی در مراحل مختلف حركت به سمت كربلا در توضیح اینكه فلسفه این حركت و شهادت در چیست را بیان می‌كنند. در موارد متعددی به مسئله حق و حقوق اشاره كردند، "حق خدا و حق مردم" فرمودند: انگیزه ما از حكومت و مبارزه "حق" است، چیز دیگری مد نظر ما نیست. یكی از عبارات این است كه از ایشان پرسیدند چرا در این شرایط نابرابر كه آخرش معلوم است همه‌تان كشته و اسیر می‌شوید وارد می‌شوید، فرمودند كه "الا ترون انا الحق لا یؤمن به" نمی‌بینید به حق عمل نمی‌شود، "و ان الباطل لا یتنهی" و نمی بینید كه حرف، اخلاق، اقتصاد وحاكمیت باطل مطرح‌ است و هیچ نوع مخالفتی با باطل نمی‌شود؟ چرا از من می‌پرسید چرا حركت كردی، از تو باید پرسید كه چرا حر كت نمی‌كنی! نمی‌بینید باطل علنی است و نسبت به آن اعتراض نمی‌كنید و نمی‌بینید كه حق معلوم است و به آن عمل نمی‌شود. همین‌ها برای فریاد زدن و اعتراض كردن كافی است.

در یك روایت دیگر آمده است كه یزید به حاكم مدینه -ولید بن عتبة- دستور داد كه از امام حسین‌علیه‌السلام بیعت بگیرد. به امام حسین گفت كه باید تسلیم شوید والا ما دستور داریم با شما برخورد كنیم. روایت است كه امام حسین به 40 نفر از یاران خود دستور مسلح شدن دادند و به آن‌ها فرمودند من به سمت دارالحكومه می‌روم، شما در خیابان‌های اطراف آماده باشید، اگر برگشتم كه مشكلی نیست ولی اگر برنگشتم داخل شوید و درگیر شوید. چون احتمال داشت كه حركت كربلا را در همان نطفه خفه كنند.

امام حسین علیه‌السلام در جواب به ولید فرمودند: انا اهل بیت النبوة و معدن الرسالة و مختلف الملائكة و مهبط الرحمة بنا فتح الله و بنا ختم، "ما در خانواده‌ای تربیت و بزرگ شدیم كه خاندان نبوت و وحی پیامبر است، در خانه‌ای بزرگ شدیم كه رفت و آمد فرشتگان بود، وحی و رحمت الهی از آنجا بر كل بشریت نازل می‌شد، آغاز و پایان و گشایش و عاقبت همه كارها به دست ماست؛ تو چگونه از من می‌خواهی بیعت كنم"؛ پس مسئله قدرت سیاسی نیست، مسئله فراتر از آن است. به مسائل نبوت و رسالت و هبوط و رحمت الهی و فتح الهی برمی‌گردد. یعنی ریشه‌های فلسفی- تكوینی- الهیاتی برای این مسئله می‌شمارند. می‌گویند نگاه ما به سیاست و بیعت صرفاً نگاه قدرت محور نیست. نگاه حكمت محور است. اما طرف مقابل چه كسی است؟ از من بیعت برای چه كسی می‌خواهید؟ می‌فرمایند: "و یزید رجل شارب الخمر و قاتل النفس المحَّرمه معلن بالفسق". به لحاظ شخصی این فرد فاسد است و نه تنها خودش فاسد است بلكه فساد و فسق را علنی می‌كند، یعنی می‌خواهد گفتمان فساد را در جامعه حاكم كند. می‌خواست علناً ارزش و ضد ارزش را در سطح جامعه تغییر دهد و به ارزش‌های اسلامی اهانت كند. به لحاظ حقوق انسان هم جان انسان برای این فرد ارزشی ندارد، درحالی‌كه جان یك انسان حریم الهی است. ابا‌عبدالله در ادامه می‌فرمایند: "از من می‌خواهی با او بیعت كنم؟ نه فقط من با او بیعت نخواهم كرد، مثل منی هم با مثل اویی بیعت نخواهد كرد"، حتی اگر من هم حسین نبودم و اهل چنین بیتی نبودم، باز هم مثل منی نباید با مثل اویی بیعت كند. "مثلی لا یبایع مثله" یعنی بحث اینكه حسین و یزید دعوای شخصی داشتند تمام شد، یعنی این مخصوص عاشورا و كربلا نیست، اینكه امام صادق‌علیه‌السلام فرمودند: "كل یوم عاشورا و كل ارض كربلا" برای اینكه همه جا و همیشه "مثلی لایبایع مثله" یعنی چنان كسانی كه از نظر اخلاقی فاسدند و دنبال نشر و اجتماعی كردن فساد هستند و به حقوق و حدود الهی پایبند نیستند برای همیشه تاریخ حكومت چنین احزاب و جناح‌هایی نامشروع است و اینها حق حاكمیت ندارند.

در تعبیر دیگر فرمودند: "اللهم‌ انک‌ تعلم‌ انه‌ لم‌ یکن‌ ما کان‌ منّا تنافساً فی‌ سلطان‌ و لا التماساً من‌ فضول‌الحطام‌ و لکن‌ لنری‌ المعالم‌ من‌ دینک‌ و نظهر الاصلاح‌ فی‌ بلادک‌ و یأمن‌ المظلومون‌ من‌عبادک‌ و یعمل‌ بفوائهنک‌ و سننک‌ و احکامک‌" خدایا تو می‌دانی هر چه از ما سر زده است و خواهد زد براساس جنگ قدرت نبوده و نیست. اصالت حركت ما بر حكومت نبوده است و خدایا تو می دانی فریادی كه زدیم و مبارزه و نبردی را كه آغاز كردیم و می‌دانیم آخرش چه خواهد شد و باز هم می‌دانیم كه خداوند می‌خواهد ما را كشته و اهل بیت ما را اسیر ببیند اما وقتی این حركت را كردیم دنبال سهم اضافی از دنیا نبودیم، دنبال قدرت و ثروت و شهرت نبوده و نیستیم. خواستیم پرچمهای حق و باطل معلوم شود كه فردا كسی نگوید ما نمی دانستیم حق چیست و باطل كدام است و بگویند ما فكر كردیم اسلام همان چیزی است كه معاویه و یزید می‌گویند.

امام حسین علیه‌السلام می‌فرماید: من كشته می‌شوم تا بفهمید كه اسلام آن چیزی نیست كه اینها می‌گویند. می‌خواهیم با فساد اخلاقی و مدیریتی و حاكمیتی مبارزه كنیم و علنی هم مبارزه كنیم. می‌خواهیم در همه سرزمینها مظلوم به حق خود برسد و ضعیف زیر پای قوی له نشود، امنیت حقوقی داشته باشد و می‌خواهیم به سنت تو و احكام تو عمل شود.

در تعبیر دیگر از ایشان نقل شده است كه به مردم كوفه می‌فرمایند: "فلَعمری ما الامام الاَ العامل بالكتاب والاخذ بِالقسط و الداعی بالحق و الحابس نفسه علی ذات الله" به جان خودم سوگند من عامل به كتاب هستم می‌دانید چه كسانی حق حاكمیت دارند؟ فقط كسانی حق حاكمیت بر بشر دارند كه بر اساس قوانین خدا حكومت كنند، عدل الهی را رعایت كنند و قسط و عدالت اجتماعی را اجرا نمایند، سعی كنند همه مردم و همه طبقات به حقوق خودشان برسند و به وظایف خود عمل كنند و دعوت به چیزی جز حق نكنند. معیار فقط حق باشد فقط كسانی حق حاكمیت دارند كه تمام وجود خودشان را وقف خدا كنند و جز برای خدا چیزی نگویند و انجام ندهند اینها حق حاكمیت دارند غیر از اینها كسی حق حاكمیت بر بشر ندارد. باید عمل به كتاب، اجرای عدالت اجتماعی، دعوت به امور فرهنگی و رسانه دعوت به حق باشد، حاكمان كسانی باشند كه خودشان را وقف راه خدا كنند برای خودشان دنبال چیزی نباشند. حكومت حسینی اینگونه است.

یكی به امام حسین گفت آقا اینها شما را نابود می‌كنند! ایشان فرمودند: "اینگونه با من صحبت نكن" "لیس شأنی شأن من یخاف الموت ما اهون الموت علی سبیل نیل العزّ و احیاء الحقّ" شأن ما شأن كسی كه از مرگ بترسد نیست، مرگ در نظر ما مثل مرگ در نظر شما نیست. مرگ در راه عزت انسانی شرف و احیای حق چه قدر شیرین است. این نگاه اهل بیت علیهم‌السلام نسبت به مدیریت و تربیت و حكومت است.

در علوم سیاسی گاهی می‌شنوید كه وقتی از مشروعیت سیاسی صحبت می‌شود صحبت از مشروعیت دینی و اخلاقی نباید شود كه صحبت از مشروعیت جامعه شناختی و سیاسی می‌شود. یعنی صحبت از قدرت حاكمیت باید شود نه صحبت از حق حاكمیت، اینجا دو نگاه مطرح است.

اینها فقط مخصوص دوران امام حسین علیه‌السلام نبود كه دستگاه اموی معتقد بود صحبت از حق حاكمیت و مشروعیت الهی و دنبال استدلال اخلاقی- فلسفی یعنی دینی نباید باشید؛ به اهل بیت‌علیهم‌السلام گفتند نمی‌شود هم نبوت در خانواده شما باشد و هم خلافت؛ نبوت برای شما بود، خلافت و امارت هم برای ما. یكی سهم شما و یكی هم سهم ما. بعضی‌ها به مسئله اینگونه نگاه كردند، در حالی‌كه اهل بیت می‌گفتند مسئله حكومت و خلافت را نمی‌توانید از مسئله نبوت جدا كنید. مشروعیت سیاسی را نمی‌توانید از مشروعیت دینی یعنی از حقانیت جدا كنید و نباید بكنید. اینها به هم گره خورده است. اول باید بنیان‌های تكوینی مشروعیت را به لحاظ اخلاقی- فلسفی و به لحاظ دینی حل كرد، بعد رفت سراغ مسائل اعتباری، قراردادی، اجتماعی، كنوانسیون‌ها، پروتكل‌ها و حق اطاعات شهروند. اینها همه حقوق اعتباری هستند. باید بر یك حق حقیقی مبتنی باشد.

همین الآن هم بر سر این مسئله دعواست. از غلیظ‌‌ترین دیكتاتوری‌های تا رقیق‌ترین دموكراسی‌ها به این سئوال پاسخ منفی می‌دهند، یعنی این مبنا را قبول ندارند. یا پاسخ منفی می‌دهند یا پاسخ نمی‌دهند و دور می‌زنند؛ "توطئه سكوت".

سئوال این است كه مشروعیت سیاسی را می شود از مشروعیت بنیادین و فلسفی و اخلاقی تفكیك كرد؟ یعنی حق حاكمیت را می‌شود از اصل مسئله حقانیت جدا كرد؟ ما می‌گوییم نمی‌شود. هم دیكتاتوری‌های یزیدی می‌گفتند می‌شود و هم دموكراسی‌های سكولار مدرن می‌گویند می‌شود. نگاه پراگماتیستی (منفعت گرایانه) و عمل زده به مقوله قدرت بر نگاه دینی معمولاً در طول تاریخ چربیده است والآن هم می‌چربد. اینها اكثریت هستند. هم در دنیا اكثریت هستند و هم در مسائل آكادمیك اینها اكثریت هستند. قدیماً ‌و جدیداً‌ این مشكل بوده و هست.

من برای اینكه اتهام نزده باشم تعابیری را خدمت شما عرض كنم كه عیناً در متون علوم سیاسی غرب وجود دارد و در كشور خودمان هم تدریس می‌شود. وقتی كه صحبت از نهاد حكومت و دولت می‌كنند (Government) تمام معادلی كه برای این كلمه می‌آورند مسئله "كنترل دیگران" است. دولت و حاكمیت چیست؟ نهادی كه دیگران را كنترل می‌كند. اصلاً حكومت در تعریف در علوم سیاسی این است كه چگونه اقلیت حاكم، اكثریت را كنترل كنند. در تمام دنیا اینگونه است. چون در تمام دنیا حاكمان عده‌ی محدودی هستند مثلاً چند هزار نفرند. در متون علوم سیاسی‌ كه در دنیا مرسوم است آورده شده است كه "علم سیاست مدرن فن كنترل اكثریت جامعه توسط اقلیت سیاسی است" این تمام مسئله‌شان است. صحبت كنترل است. از انواع مكانیزمها برای حفظ و بسط قدرت بحث می‌كند. سیاست از منظر مادی یعنی فن كسب قدرت، حفظ قدرت و توسعه قدرت.

در تعریف سیاست از منظر امام حسین‌علیه‌السلام و از منظر اسلامی مسئله‌ از كنترل شروع نمی‌شود. مسئله‌ از حقیقت تكوینی و حق و باطل شروع می‌شود. بعد از مسئله حقانیت می‌رسد به اینكه چه كسانی و چرا حق حاكمیت دارند. به این سؤال ابتدا باید جواب داد، پله سوم است كه شما وارد مسئله مكانیزم حاكمیت و كنترل جامعه می‌شوید آنوقت آن مكانیزم باید مقید و مشروط باشد به پاسخی كه به این دوسئوال قبلی دادید. یعنی مشروط باشد به پاسخ فلسفی- حقوقی- اخلاقی و شرعی دینی و لذا شما از هر مكانیزمی برای كنترل قدرت در منطق اسلامی و در فلسفه سیاسی اسلام نمی‌توانید استفاده كنید.

امیرالمؤمنین‌علیه‌السلام فرمودند: همین كارهایی كه معاویه انجام می‌دهد من ده برابرش را بلدم. می‌دانم چگونه زمینش بزنم. ولی چه كنم دستم بسته‌است. هدف ما قدرت به هر قیمت نیست. طوری شده بود كه می‌گفتند علی‌علیه‌السلام خوب است ولی معاویه سیاسی‌تر است. امیرالمؤمنین می‌فرمایند: من به مراتب از او سیاسی‌تر هستم. اما ما سیاست مقید به اخلاق و شرع را دنبال می‌كنیم نه سیاست مطلق را. اقتصاد مقید به اخلاق و شرع را قبول داریم. اینها می‌گویند نه! سیاست را از دین تفكیك می‌كنند، اقتصاد را هم از اخلاق و شرع تفكیك می‌كنند. آن‌ها آزادی مطلق دارند، ما نداریم. برای ما انسانیت بر قدرت و ثروت مقدم است. لذا اینها می‌گویند قدرت و ثروت و سیاست و اقتصاد و حقوق بشر از دین و اخلاق جدا است.

ما با دسته بسته باید بجنگیم چون اهداف الهی و انسانی داریم این با دست باز می‌جنگد چون تمام هدفش در این دنیاست. جاهایی ممكن است شكست بخوریم، می‌گویند این‌ها شكست خوردند پس حق با كسانی است كه پیروز شدند! عده‌ای می‌گویند اگر ما بخواهیم دنبال حق باشیم همیشه شكست می‌خوریم، نه! اولاً شكست و پیروزی با توجه به فلسفه مبارزه معنا می‌شود، اگر فلسفه‌ی مبارزه از نظر تو كسب قدرت و ثروت به هر قیمت است، شكست یعنی از دست دادن قدرت و ثروت، پیروزی یعنی به دست آوردن قدرت و ثروت.

پس اگر فلسفه مبارزه كسب رضایت خداوند و رشد و تكامل الهی و انسانی و انجام وظیفه و تلاش برای احیای حق است صرف پیروزی و یا شكست مادی تأثیری ندارد. به میزانی كه تلاش كردی و وارسته تر شدی و دیگران را وارسته‌تر كردی، پیروزی. چه مثل حسین كشته شوی و چه مثل علی حكومت را تشكیل بدهی. چون هدف هر دو احیای حق است نه حكومت كردن هدف است و نه شهید شدن. هر دو وسیله است.

در تعریف صرفاً مادی از حكومت و شیوه حاكمیت و دولت، Government یعنی فرآیند رسمی كه قدرت را نهادینه می‌كند، سازمانی است برای حكمرانی و سلسله مراتبی است برای سیستم اقتدار؛ مشروعیت را با همین معنا تفسیر می‌كنند. در علوم سیاسی مشروعیت چگونه تعریف می‌شود؟ آنچه كه معادل این كلمه آوردند و مبنای علوم سیاسی است به معنی هر آنچه كه ویژگی "اقتدار" بیاورد. یعنی قدرت را به اقتدار تبدیل می‌كند. یعنی قدرت فیزیكی را به قدرت اعتباری تبدیل می‌كند. این می‌شود مشروعیت. این مبنای مشروعیت است. مشروعیت در تعریف علوم سیاسی دنیا به معنای قانونی بودن، حق بودن، حقانیت، مشروع بودن و بر حق بودن نیست. در علوم سیاسی از روش اقتدار صحبت می‌شود. می‌گویند صحبت از حق و باطل علمی نیست. علم به نظر آنها چیست؟ هرآنچه كه به شما كمك كند سریعتر، با هزینه كمتر و وقت كمتر به اقتدار برسید و بتوانید حفظش كنید. حالا می‌خواهد از راه دموكراسی یا كودتا یا كلاهبرداری باشد. تو با مبانی فرهنگی و اخلاقی این‌ها را مشروع یا نامشروع بنامی اینها ربطی به علم سیاست ندارد. خود ما این علوم سیاسی را قبول نداریم. این همان سیاست سكولار و سیاست دنیا محور است.

دو نوع سیاستی كه امیرالمؤمنین‌علیه‌السلام می‌فرمایند یكی سیاست به معنای شیطنت و یكی سیاست به معنای عقلانیت. این سیاست به معنای عقلانیت است كه با تربیت و حقیقت و اخلاق و عدالت گره خورده است. آنجا قدرت و ثروت هدف است و اینجا وسیله است. می‌بینید دو نوع علوم سیاسی داریم. بعد عده‌ای می‌گویند علوم انسانی را تقسیم به اسلامی و غیراسلامی نكنیم.

مشروعیت در تعریف علوم سیاسی غرب یعنی اصلاً قرار نیست حق حاكمیت ریشه فلسفی برهانی اخلاقی داشته باشد. نمی‌گویم لازم نیست نداشته باشد یا لازم نیست داشته باشد. ممكن است داشته باشد اما هیچ ضرورتی ندارد. هرآنچه كه مقوله اطاعت پذیری شهروندی را تحصیل و تعمیم كند مشروعیت می‌شود. اینها عین عبارات درسی و رسمی آكادمیك ما در حوزه علوم سیاسی است. بحث حق و باطل عدل و ظلم رشد و غی رستگاری اینها مطرح نیست. در فلسفه سیاسی مقداری ریشه‌ای تر و فلسفی‌تر با مشروعیت برخورد می‌شود ولی در علوم سیاسی دنبال توجیه اخلاقی و مبنایی مشروعیت نیستند. بیشتر بحث از مكانیزم كسب قدرت و حفظ آن و نظم قدرت می‌باشد. این‌ها را آموزش می‌دهند. به محتوا كاری ندارند مگر در مباحث فرمالیستی و صوری. اینكه چرا یك دولت و حاكمیت بتواند از شهروندانش تقاضای اطاعت كند چرا؟ این در علوم سیاسی پاسخ مستدل فلسفی اخلاقی ندارد. چیزهایی را مفروض می‌گیرند و یا مسكوت می‌گذارند. می‌گویند ربطی به علم سیاست ندارد. می‌گویند اینها بحث فلسفه دینی است و مربوط به اخلاقیات است در علوم سیاسی ما دنبالReal Poitic هستیم سیاسست واقع‌گرا یعنی همین الآن چگونه می‌توانی زودتر و ارزانتر به قدرت برسی و نگه داری آن را. فقط قدرت را بچسب. این بحث‌ها علمی نیست حقانیت را بگذار در كوزه آبش را بخور. اسمش را هم می‌گذارند سیاست علمی و مدرن. كجای این مدرن است؟ این همان سیاستی است كه یزید و معاویه رفتند. منتهی آن‌ها آرم مذهب را روی آن می‌زدند شما آرم مذهب را هم برداشتید. چرا می‌گویید در عرصه اقتصاد و سیاست بازار دموكراسی باید مطلق باشد و مقید و مشروط به مبانی فلسفی و اخلاقی و حقوقی نباید باشد. عمدتاً مشروعیت را در علوم سیاسی با واژه‌های جامعه شناختی تفسیر می‌كنند. چون مشروعیت در این دیدگاه صرفاً به معنای قدرت نفوذ میزان تنفیذ مقدار اقتدار قابل اعمال بحث می‌شود به دلیل آن كاری ندارند. لذا در حوزه علوم سیاسی وقتی صحبت از مشروعیت می‌شود صرفاً بحث مقبولیت بحث می‌شود. البته این هم حداكثر آن است تازه اگر دموكراتیك باشند. دیكتاتوری‌های پنهان و پیچیده است كه گاهی پشت صحنه سیاسی دارد پشت صحنه الیگارشی است و جلوی صحنه دموكراسی است. ولی حالا خالص‌ترین نوع دموكراسی كه فرضی است و خودشان می‌گویند تحقق پیدا نكرده است و برایشان آرمان است در همان هم واژه‌های جامعه شناختی مطرح می‌شود تا واژه‌های فلسفی. به معنی موفقیت. مشروعیت و حقانیت سهمی در مشروعیت سیاسی ندارد مسئله اصلی اعتقاد به آن مشروعیت است یعنی مقبولیت و نه خود مشروعیت.

مثالی بزنم در این خصوص در متون علوم سیاسی در دنیا بحث می‌شود ماركس وبر یكی از نظریه پردازان مشروعیت است در حوزه فلسفه به او می‌گویند ماركس سرمایه‌داری ایشان در آثارش از مفاهیمی مثل حق حاكمیت منشأ حق حاكمیت و غایت حاكمیت تقریباً هیچ جا بحث جدی فلسفی نمی‌كند نقل قول كرده است ولی استدلالی اظهارنظر نكرده است وقتی وارد تقسیم‌بندی مشروعیت می‌شود به معنای چگونگی اعتقاد جامعه به حق حاكمیت یعنی موفقیت و پذیرش آن معنا می‌كند. نه به معنای دلیل حكومت برای حكومت كردن. ما می‌گوییم هر دوی آن لازم است. وبر با اینكه مشروعیت از اساسی‌ترین مباحث سیاسی است مشكل چگونگی اجبار سیاسی را می‌گوید مشكل اصلی در مسئله مشروعیت است دغدغه حق و باطل و استدلال فلسفی اخلاقی برای حكومت هیچ جا مطرح نمی‌شود. دغدغه نحوه اعمال اقتدار بر جامعه را دارند نه دغدغه حق و باطل را. می‌گوید بر پایه عرف و تاریخ است و یا بر پایه كاریزمای شخصیت است یا بر پایه بعضی قوانین و اقتدار حقوقی مدرن‌تر. از آن طرف مخالفینش هم به این شكل بحث می‌كنند مثلاً نئوماركسیست‌ها مفهوم سرمایه‌داری از رضایت شهروند را كه مبنای دموكراسی لیبرال است چه نوع مشروعیتی است رضایت شهروندی یعنی چه؟ می‌گویند مكانیزمی كه جوامع كاپیتالیستی از طریق آن یعنی ایجاد رضایت از طریق رفورم و دموكراسی و رفاه و سرمایه داری ظاهراً تضادهای طبقاتی را می‌خواهند مهار می‌كنند می‌گویند اینها استدلال برای مشروعیت ندارد این مشروعیت صرفاً یك نوع حفظ هژمونی ایدئولوژیك است. در دموكراسی لیبرال دنبال حقوق مردم نیستیم شما می‌خواهید این هژمونی و ایدئولوژی سرمایه‌داری را حفظ كنید منتهی چگونه؟ دو گونه می‌شود مردم را سركوب كرد یك جور با چوب در سرشان زد جور دیگر مغزشان را مصرف كرد مثل ماری كه روی دوش ضحاك بود كه دیگر خودش احساس مسئولیت نكند و فكر نكند اگر یك وقتی از دستش در رفت می‌زند الآن اتفاقاً در اروپا می‌بینید از دستشان در رفته است در آلمان و فرانسه و انگلیس و بلژیك در دانشگاه‌های لندن و منچستر دانشجویان ریختند بیرون دیدید كه چگونه می‌زدند اینهایی كه می‌گفتند پلیس ما هیچ وقت نمی‌زند ما حرف می‌زنیم بله حرف‌ می‌زنید تا وقتی كه طرف حرف نزند وقتی طرح حرف بزند چوب می‌زنید. از یك دانشجوی انگلیسی مصاحبه می‌گرفتند گفت ما تا بحال فكر می‌كردیم فقط كلاه ملت‌های دیگر را برمی‌دارند كلاه خودمان را هم برمی‌دارند. فكر می‌كردیم فقط با دیگر ملت‌ها با خشونت رفتار می‌كنند حالا نوبت خود ما شده است. این همان حرفی است كه نئوماركسیستها جواب آنها را می‌دادند می‌گفتند مشروعیت شما همان هژمونی ایدئولوژیك خودتان است اسمش را می‌گذارید دموكراسی حقوق فرد و بشر و آزادی. اینها همه بازی‌های لفظی است. و چون در جامعه سرمایه‌داری بحران‌های بزرگی بوجود می‌آید كه منشأ آن انباشت سرمایه‌داری است شما ثبات را نمی‌توانید از طریق رضایت شهروندان تأمین كنید یا به طور مداوم بحرانهای خارجی درست می‌كنید اگر آن‌هم مشكل شما را حل نكرد بحران داخلی درست می‌كنید پس شما هم وقتی می‌گویید مشروعیت لیبرالی حقیقتاً به حق شهروندی كسی كاری ندارید دنبال استمرار حركت خودتان هستید. روشهای شما همان روشهای كمونیستها و فاشیستهاست فقط روشهایتان كمی پیچیده تر است. پس این مشروعیت نیست شكل دیگری از خود قدرت است این را نئوماركیسستها می‌گویند شما سئوال نمی‌كنید از مشروعیت و قدرت این یك شكلی از اعمال قدرت است. اسمش را می‌گذارید مشروعیت دموكراتیك. من نمی‌خواهم داوری كنم می‌خواهم بگویم موافق و مخالف هر دو مشروعیت را آوردند (از راست نو تا چپ نو) روی امكان حفظ اقتدار. كسب اطاعت شهروند حالا چه به صورت دموكراسی چه به شكل توتالیتر. اینها در علوم سیاسی رسمی دنیا اینگونه بحث می‌كنند بحث را از نیمه شورع می‌كنند در مباحث فلسفی سیاسی امام حسین علیه‌السلام در مبانی ما از ریشه مسئله شروع می‌شود. اول باید تكلیف خود را با مسئله هستی شناسی انسان شناسی ارزش شناسی فرجام شناسی و غایت شناسی مبدآ شناسی و معرفت شناسی حقوق و حق شناسی اول باید تكلیف اینها را روشن كنید. بعد كه مسائلی مانند حق و باطل و عدل و ظلم رستگاری و نجات و فرد و جامعه و شقاوت و سعادت معلوم شد آن‌وقت مرحله بعد مكانیزم قدرت بحث می‌شود كه بیعت قبیله‌ای چگونه است رأی گیری شهروندی چگونه است و اشكال دیگر اعمال قدرت كه در تاریخ بشر بوده و بعد از این هم خواهد بود.

در واقع هیچ‌وقت درباره اینكه چگونه باید بر جامعه حكومت كرد بحث نمی‌شود بحث از این می‌شود كه چگونه می‌توان در جامعه حكومت كرد، صحبتی از "باید" نیست؛ وقتی كه "باید" آمد یعنی حقوق و اخلاق آمد و مجبوری استدلال فلسفی- اخلاقی- شرعی بیاوری. این نظریه‌پردازان می‌گویند ما با باید و نباید كاری نداریم اینها "ایدئولوژی" و "دگم" است، علمی نیست.

سئوال این است چگونه می‌توان بحث فلسفی‌ـ‌اخلاقی از حق و حقوق به‌صورت عام و حقوق سیاسی‌ـ اجتماعی و حقوق شهروندی به صورت خاص كرد؟ منطق حقوق چیست؟ این آقایان به حقوق هم نگاه ابزاری می‌كنند، اما كلیات نگاه متفكرین اسلامی و كسانی كه بر اساس منطق امام حسین علیه‌السلام به حقوق سیاسی می‌نگرند، در روایاتی كه از سیدالشهدا خوانده‌ام ذكر كرده‌ام. این موارد را در حاشیه و دامنه آن توضیح می‌دهد كه چرا چنین است؟

در دیدگاه‌های مختلف در حوزه معرفت‌شناسی اصلاً نباید راجع به فلسفه حق صحبت كنید، مثلاً اگر نسبی‌گرا یا از كسانی باشید كه در جریان شكاكیت‌اند، نمی‌توانید راجع به فلسفه حق بحث كنید، با سوفسطایی یونان كهن تا سوفیسم نو، یا جریان پوزیتیویستی كه معیار داوری راجع به هر چیزی را صرفاً تجربه‌گرایی و تجربه‌محوری می‌دانند و تجربه محض نمی‌شود از فلسفه حق صحبت كرد، چون نه حق تجربی است و نه فلسفه آن. لذا طبیعی است كه می‌بینید كسانی كه در حوزه علوم سیاسی و مدرن اظهارنظر می‌كنند، مسخره می‌كنند و می‌گویند عدالت، حق، باطل، ظلم و مسائل اخلاقی، سنتی، غیر علمی و ایدئولوژیك را كنار بگذارید و در باره سیاست بحث علمی و تجربی كنید. بحث تجربی از قدرت، یعنی چگونه می‌توانند قدرت را به دست بیاورند و آن را نگاه دارند و در اینجا دیگر صحبت باید و نباید نیست؛ و اسم غیر از این را غیر علمی می‌گذارند. بر اساس پوزیتیویسم و تجربه‌گرایی محض كه سنت غالب علمی در دانشگاه‌های دنیاست، نمی‌شود از فلسفه حق و حقوق بحث كرد. نمی‌توان قاطعانه بر مبنای شكاكیت معرفت‌شناختی و نسبی‌گرایی از ریشه حق و حقوق از جمله حقوق سیاسی و مشروعیت حرف زد. بر اساس هر نوع تفكر عقل‌گریزی نمی‌شود بحث استدلالی، حتی از نوع مذهبی آن كرد؛ مثلاً اشعری‌گری. با اینكه به نظر من اشعری‌گری در نقطه كاملاً مقابل جریانی مثل پوزیتیویست‌ها، شكاك‌ها یا نسبی‌گراهاست، اما اشاعره مسلمان و مذهبی از یك طرف با جریان پوزیتیویستی و تجربه‌گرای محض و از طرف دیگر با جریان‌های شكاك و نسبی‌گرا بسیار به هم نزدیكند، یعنی دایره‌ای كه یك انتهایش یك سر طیف است و دایره‌ای است كه اینها كاملاً در كنار هم قرار می‌گیرند، با اینكه اینها مذهبی‌ و آنها غیر مذهبی و بعضی‌هایشان ضد مذهبی‌اند، ولی مبنای نگاهشان به موضوع حقیقت و حقوق تقریباً یكی است. و لذا در كشورهای اسلامی كه تفكر اشعری غالب و عقلانیت اسلامی غایب است، جریان‌های سكولار سریع‌تر رشد كرده‌اند، مثلاً در بعضی از كشورهای عربی و كشورهای اسلامی غیر عربی كه تفكر كلامی‌شان تفكر اشعری بوده است، یعنی تفكر‌های پوزیتویستی، شكاكانه، نسبی‌گرا و سكولاریسم در جامعه‌ای مثل ایران كه از اسلام عدل‌محور عقل‌گرا و مكتب اهل بیت حرف می‌زند، موانع بسیار جدی‌ای دارد. به عبارتی سر "الف"، "باء"، "تاء" و "یاء" با آنها بحث می‌كند، اما در تفكر اشعری جایی برای بحث نیست. بین اشعری‌گری در جهان اسلام و سوفیسم یا همان سوفسطایی‌گری قدیم یونانی (سوفیسم كهنه) و سوفیسم جدید یا نو شباهتی وجود دارد، چون تفكر سوفیسم و سوفسطایی‌گری كه نوع افراطی آن شكاكیت و متعادل‌تر آن نسبی‌گرایی است، وجود حقیقت نفس‌الامری و واقعی را كه ادراكات ذهنی و اندیشه بشر می‌بایست تابع آن حقیقت و مطابق آن واقعیت باشد، قبول ندارد. بنابراین گفته می‌شود نباید دنبال یك فلسفه واقعی برای حق، حقیقت و حقوق گشت؛ حقیقت و همین‌طور حقوق بشر تابع تو و ذهن توست، تویی كه تصمیم می‌گیری چه چیزی حقیقت است و چه چیزی حقیقت نیست یا چه چیزهایی حقوق بشر هست یا چه چیزهایی نیست! چون نه حق و باطل و نه حقوق و وظایف بشر واقعیت قابل درك برای بشر ندارند، در واقع در خارج نفس‌الامری وجود ندارد كه بخواهی بدان برسی. بر اساس گفته سوفسطایی‌های قدیم و جدید نباید در جستجوی ریشه فلسفی برای حق باشید، نباید دنبال استدلال برای حقوق بشر، علیه یا له حقوق سیاسی، اجتماعی یا حقوق خانواده بود، بلكه قرارداد می‌كنیم، تصمیم و رأی می‌گیریم كه هر آنچه را كه بخواهیم فرض و وضع می‌كنیم. ریشه‌هایش به این برمی‌گردد كه بشر قدرت عقلی‌ كه بتواند حقیقت مستقلی را در خود درك كند ندارد.
حالا ببینیم از این طرف اشاعره چه می‌گویند. اینها هم یك‌سری تفاوت‌ها در بعضی از احكام و حقوق می‌بینند و نمی‌توانند به‌درستی تحلیل كنند، نتیجه گرفتند، صلاح و فساد واقعی، مقیاس دستورات دین و شرع و معیار حقوق و عدالت نیست، احكام، مناتات و ملاكات نفس‌الامری قابل درك برای بشر ندارند. حرفمان این نیست كه همه مناتات قابل دركند، اما باید بپذیریم كه مناتات و ملاكاتی وجود دارد، یعنی وقتی شارع چیزی را حرام یا واجب كرده یا مثلاً گفته این جزو حق و حقوق و وظیفه توست و آن یكی نیست، بر اساس مناتات، ملاكات واقعی و نفس‌الامری بوده است. در تفكر اشعری چون مقیاسی برای حق، عدالت و شرع نیست و احكام، حقوق و عدالت صرفاً تابع جعل الهی است، از این نظر به تفكر سوفسطایی شبیه می‌شوند، چرا كه آنها هم حقیقت را مقیاس ذهن نمی‌دانستند، بلكه ذهن را مقیاس حقیقت می‌دانستند. البته اینها مذهبی و قائل به جعل الهی‌اند، درحالی كه آنها این را هم قبول ندارند. اشاعره می‌گویند درك عقلی محال است، ولی جعل شرعی كه هست. سوفسطایی‌گرها می‌گویند، هیچ‌كدامشان، بلكه هر دو باطلند؛ و الا از این جهت مبنای هر دو یكی است. بنابراین اشاعر در حوزه عقلانیت به نحوی شكاكان دینی محسوب می‌شوند. البته لااقل التزام به شرع را دارند. با توجه به این مطالب، بین اشعری‌گری ما، از یك طرف با جریان پوزیتیویستی و از طرف دیگر با جریان شكاك و نسبی‌گرای مدرن، پست مدرن و كهنه در غرب شباهت‌هایی وجود دارد، چون این سه چهار مورد با عقلانیت مشكل دارند، اما در منطق اسلامی، شیعی و منطق اهل بیت، موضوع عقلانیت و عدالت در هم گره خورده‌اند و شما تا از نظر توحیدی و هستی‌شناختی، ریشه‌های حق و حقیقت را نفهمید و اثبات نكنید، منطقاً نمی‌توانید در حوزه حقوق بشر، حقوق سیاسی، اقتصادی، خانواده، وظیفه و حدود بحث كنید. آنگاه می‌توانیم برای هر فهرست حقوقی از قبیل حقوق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی برای مرد، زن، خانواده، كودك، دولت و مردم استدلال كنیم. حتی در پس استدلال نقلی‌مان هم عقل وجود دارد، اما هیچ كدام از دیدگاه‌هایی كه ذكر كردم نمی‌توانند چنین حرف‌هایی را بزنند، چون همان‌طور كه گفتم مبنایشان متفاوت است.




طبقه بندی: سیاست داخلی، دشمن شناسی،
برچسب ها: بصیرت، دکتر رحیم پور ازغدی: دیکتاتوری‌های یزیدی و سکولارهای مدرن قائل به تفکیک مشروعیت سیاسی از حقانیت هستند.، دانشکده الهیات دانشگاه تهران، مبنای حکومت و مشروعیت در نگاه اهل‌بیت علیهم السلام،
ارسال در تاریخ سه شنبه 23 آذر 1389 توسط محمد امین حقگو
قالب وبلاگ