تبلیغات
بصیرت
بصیرت
مایه ی ننگ ملت خواص بی بصیرت

روش مقام معظم رهبری در آن دوره، تبعیت از روش و منش امیر‌المؤمنین(ع) پس از رحلت رسول اکرم(ص) بوده است.
 
 
دکتر علی اکبر ولایتی از یاران و همگامان دیرین رهبر معظم انقلاب است. حدیث این پیوند دیرین که قدمت آن به فراتر از 3 دهه سرمی‌کشد در گفت‌وشنود حاضر بیان گشته است. آنچه این مصاحبه را با سایر گفت‌وگوهای دکتر ولایتی متفاوت کرده،صراحتی است که ایشان در بیان پاره ای از رویدادهای مهم سال‌های دهه 60 و نیز دشواری‌های رهبر معظم انقلاب در مقام ایفای مسئولیت ریاست جمهوری، ابراز کرده‌اند. این تذکر نیز ناگفته نماند که این مصاحبه در واپسین شماره ماهنامه وزین پاسدار اسلام نشر یافته است. 
با تشکر از حضرتعالی برای شرکت در این گفت‌وگو، 14 خرداد 1389 آغاز بیست و دومین سالگرد زعامت مقام معظم رهبری است و طبعاً با توجه به شرایط کنونی جا دارد در مورد زمینه‌ها و آثار این انتخاب، بیشتر صحبت شود. جنابعالی از یاران و دوستان دیرپای ایشان هستید و جامعه، شما را به این ویژگی می‌شناسد. قبل از هرچیز بد نیست به این نکته اشاره بفرمایید که از چه مقطعی و چگونه با ایشان آشنا شدید و این رابطه چگونه و در چه شرایطی به یک پیوند فکری و عاطفی مبدل شد؟


 

روش مقام معظم رهبری در آن دوره، تبعیت از روش و منش امیر‌المؤمنین(ع) پس از رحلت رسول اکرم(ص) بوده است.
 
 
دکتر علی اکبر ولایتی از یاران و همگامان دیرین رهبر معظم انقلاب است. حدیث این پیوند دیرین که قدمت آن به فراتر از 3 دهه سرمی‌کشد در گفت‌وشنود حاضر بیان گشته است. آنچه این مصاحبه را با سایر گفت‌وگوهای دکتر ولایتی متفاوت کرده،صراحتی است که ایشان در بیان پاره ای از رویدادهای مهم سال‌های دهه 60 و نیز دشواری‌های رهبر معظم انقلاب در مقام ایفای مسئولیت ریاست جمهوری، ابراز کرده‌اند. این تذکر نیز ناگفته نماند که این مصاحبه در واپسین شماره ماهنامه وزین پاسدار اسلام نشر یافته است.


با تشکر از حضرتعالی برای شرکت در این گفت‌وگو، 14 خرداد 1389 آغاز بیست و دومین سالگرد زعامت مقام معظم رهبری است و طبعاً با توجه به شرایط کنونی جا دارد در مورد زمینه‌ها و آثار این انتخاب، بیشتر صحبت شود. جنابعالی از یاران و دوستان دیرپای ایشان هستید و جامعه، شما را به این ویژگی می‌شناسد. قبل از هرچیز بد نیست به این نکته اشاره بفرمایید که از چه مقطعی و چگونه با ایشان آشنا شدید و این رابطه چگونه و در چه شرایطی به یک پیوند فکری و عاطفی مبدل شد؟
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. آشنایی بنده با شخصیت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از اوایل دهه 40 بود. البته این آشنایی یکطرفه بود، یعنی بنده به عنوان یک دانشجو با نام و شخصیت ایشان به عنوان یکی از رهبران مبارزات در آن زمان و نیز به عنوان یک روحانی روشن‌بین و مجاهد، آشنا شدم. غیر از این ما یک دوستی داشتیم که هم‌محلی ما بود و هست. ایشان هنوز هم از دوستان ما و اهل رستم‌آباد شمیران هستند به نام آقای سید ابوالحسن طباطبایی.

ایشان در آن زمان از جمع یاران نسبتاً نزدیک حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بودند و از طریق ایشان، ما با ویژگی‌های شخصیتی مقام معظم رهبری که در آن زمان روحانی جوانی بودند، بیشتر آشنا شدیم، بنابراین، یک آشنایی یکطرفه عمومی و آشنایی اختصاصی‌تر از طریق دوست مشترکمان، آقای سید ابوالحسن طباطبایی ایجاد شد. علاوه بر این مرحوم آقای نیری، معروف به حسن آقای تهرانی که یکی دو سال پیش مرحوم شدند و برادر خانم آقای طباطبایی بودند، یکی دیگر از واسطه‌های آشنایی ما با مقام معظم رهبری بودند.
 

بعد از انقلاب، آشنایی بسیار نزدیک ما و در حقیقت نوعی همکاری، از سال‌های 58 و 59 شروع شد که ایشان در شورای انقلاب بودند. موقعی که شورای انقلاب، دولت خود را تشکیل داد، بنده جزو تیم وزارت بهداشت بودم. آقای دکتر زرگر وزیر بهداشت و بنده معاون ایشان شدم. بعد هم جامعه روحانیت و حزب جمهوری اسلامی، مرا به عنوان کاندیدای مجلس اول معرفی کرد.
 

بعد از یک سال و نیم از تشکیل مجلس اول، یعنی از 7 خرداد 1359 تا مهر 1360 که نماینده مجلس بودم، از طرف حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان نخست‌وزیر به مجلس معرفی شدم که رأی نیاوردم. در 25 آذر 1360 که از سوی ایشان و نخست‌وزیر وقت، آقای موسوی، به عنوان وزیر امور خارجه معرفی شدم که مجلس رأی داد و در چهار دوره متوالی، یعنی در دو دولت آیت‌‌الله خامنه‌ای و دو دولت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی وزیر خارجه بودم. از 31 مرداد 1376 که دوره دولت آقای هاشمی تمام شد و آغاز دولت آقای خاتمی بود، بنده به عنوان مشاور بین‌المللی مقام معظم رهبری انتخاب شدم که تا به حال هم ادامه دارد، یعنی تقریباً‌ 16 سال در سمت ریاست جمهوری و در سمت رهبری ایشان، وزیر امور خارجه بودم و الان 13 سال است که مشاور ایشان هستم که جمع آن می‌شود 29 سال که در حوزه سیاست خارجی و امور بین‌الملل در خدمت ایشان هستم.
 

صرف‌نظر از عرصه سیاسی، علائق مطالعاتی مشترکی هم بین شما و مقام معظم رهبری هست. احراز توانمندی در این عرصه‌ها چه تاثیری بر سیاست‌ورزی ایشان گذاشته است، مثلا احاطه به تاریخ یا ادبیات که از عرصه‌های مشترک علائق جنابعالی و ایشان هست، لذا شما بهتر از هر کسی می‌توانید ارزیابی کنید که این زمینه‌ها چه تأثیری روی سیاست‌ورزی ایشان چه در دوران ریاست جمهوری و چه در دوران رهبری گذاشته است؟
در یک کلمه ایشان یک شخصیت فرهنگی هستند و آشنایی عمیق و اعتقاد جدی به مبانی فرهنگی اسلام و ایران، از ایشان یک شخصیت معتقد و علاقه‌مند به فرهنگ و نیز مهتم به فرهنگ ایران و اسلام ساخته که این علاقه و اعتقاد و اطلاع و احاطه گسترده و عمیقشان به مسائل فرهنگی موجب شده که تصمیم‌گیری‌های حکومتی‌ای که توسط ایشان به‌خصوص در جایگاه رهبری اتخاذ شده و می‌شود، از غنای فرهنگی بالایی برخوردار باشد. ما می‌دانیم تصمیم‌گیری‌های سیاسی و مدیریتی در کشور زمانی می‌تواند قابل دفاع و با سرانجام خوب باشد که با احاطه کامل علمی و فرهنگی باشد. ایشان به عنوان یک مجتهد و مرجع تقلید، تسلط قابل توجهی به مبانی فقهی و کلامی اسلام و شیعه دارند. البته ارزیابی این بخش در حد اطلاعات بنده نیست، ولی انسان از کسانی که در این امور صاحبنظر هستند و از بزرگان حوزه علمیه این مطلب را می‌شنود که قدرت فقهی و مبانی متقن ایشان در این حوزه بسیار قوی است، به‌خصوص اینکه ایشان سال‌هاست درس خارج را شروع کرده‌اند و اشخاص مختلفی در رده‌های بالای علمی در این جلسه شرکت می‌کنند. کسی که سال‌ها در حوزه‌های علمیه، به‌خصوص در سطوح بالا، هم درس خوانده و هم درس داده باشد، می‌داند کسی که در سطح ممتازی به یک مسأله علمی ورود ندارد، خیلی زود از خلال حرف‌هایش معلوم می‌شود. می‌دانید که از دروسی که ایشان می‌فرمایند، یادداشت برداشته می‌شود، چاپ می‌شود و در منظر افراد مختلف و در حوزه‌های شیعه قرار می‌گیرد و تا از پختگی و عمق کافی برخوردار نباشد، جای خود را باز نمی‌کند. ما می‌بینیم که افراد سرشناس و صاحبنظر در حوزه علمیه اعتراف دارند که اطلاعات ایشان در مباحث فقه و اصول بسیار عمیق و گسترده است. 
 

ایشان روش خاصی در تفسیر قرآن دارند که از قبل از انقلاب در مجالس تبلیغی و درسی مشهد شهرت داشت و نوع تفسیر و زاویه دید ایشان در این حوزه، از ممیزات خاص خود برخوردار است و باب تازه‌ای را در تفسیر قرآن باز کرده‌اند. از سوی دیگر احاطه ایشان به ادبیات، تاریخ، ابعاد هنرهای اسلامی و آشنایی با اصحاب رأی در حوزه‌های مختلف علم و هنر و ادب و کار کردن با اینها از دوران طلبگی تاکنون، از ایشان شخصیت ممتاز و جامع‌الاطرافی ساخته که ما نمونه‌اش را در تاریخ علمای شیعه از تاریخ غیبت تا کنون خیلی کم می‌بینیم که کسی از مراجع تقلید، احاطه جامع‌الاطرافی به علوم معقول و منقول و ادب و هنر داشته باشد. ملاحظه می‌کنید که ایشان یک شعرشناس و هنرشناس و خط‌شناس هستند و بسیاری از ویژگی‌های دیگر. کافی است که هر کسی در یکی از رشته‌هایی که ایشان تخصص دارند، تخصص داشته باشد تا به عنوان یک آدم برجسته در جامعه مطرح شود.
 

اشاره کردید که وجه غالب شخصیت مقام معظم رهبری، وجه فرهنگی است. در نظامی که در رأس آن شخصیتی فرهنگی با ویژگی‌هایی که شما برشمردید، قرار دارد، باید از جنبه فرهنگی پیشتاز باشد و بتواند به آرمان‌هایش جامه عمل بپوشاند، ‌‌متأسفانه مشاهده می‌کنیم که در بعضی از جنبه‌ها با آرمان‌شهر‌ فرهنگی‌مان فاصله بعیدی داریم. به نظر شما علت چیست که نتوانسته‌ایم به آرمان‌شهر فرهنگی مورد نظرمان دست پیدا کنیم؟
 

اتفاقا در صحبت شما نکته‌ای وجود داشت که کلید پاسخ بنده است و آن اینکه از آرمانشهر فرهنگی سخن گفتید، یعنی مدینه فاضله فرهنگی. این همان آرمانشهر است و هیچ وقت در هیچ جا تشکیل نشده است! مدینه فاضله را اولین بار افلاطون مطرح کرد، اما نه در یونان این اتفاق افتاد، نه در غیر یونان، نه در ایران و نه در توران، نه قبل از اسلام و نه بعد از اسلام، هیچ وقت چنین آرمان‌شهری در هیچ جا درست نشد. این خوب است که انسان افق روشن و دوری را در نظر بگیرد و سعی کند به آن سمت برود. اگر انسان یک افق بسیار روشن و متعالی را ترسیم کرد، بیش از اینکه در عمل بتواند برسد، آن افق جهت‌گیری انسان را مشخص می‌کند و انسان در حال رفتن به سمت آن افق دوردستی است که آرمانشهر فرهنگی یا اعتقادی یا مدنی و همان مدینه فاضله است. ما در تاریخ، اعم از تاریخ خودمان یا دیگران سراغ نداریم که در جایی مدینه فاضله درست شده باشد.
 

ثانیاً اگر عینی‌تر نگاه کنیم، جامعه ما با جامعه قبل از انقلاب و آن جامعه با جامعه ملی شدن نفت و جامعه مشروطه تفاوت دارد. یعنی ما ایرانی‌ها مراحل تکاملی را طی کرده‌ایم. شما وقایع مشروطه، وقایع ملی شدن نفت، انقلاب اسلامی، قبل از جنگ و بعد از جنگ را بخوانید تا متوجه شوید که میزان رشد در جامعه ما چقدر بوده است.

امروز نمایشگاه کتاب که می‌گذارید، می‌بینید که ده‌ها هزار عنوان کتاب در نمایشگاه عرضه می‌شود. مجموعه تیراژهای کتاب‌های منتشره قابل مقایسه با قبل نیست. اقبال میلیونی مردم از نمایشگاه کتاب و مقایسه آن با قبل، نشان می‌دهد که این اقبال هرسال گرم‌تر از سال قبل است.
 

هیچ وقت در هیچ جای دنیا این طور نبوده که همه افراد جامعه از فرهنگ متعالی برخوردار باشند، ولی به نسبت، فرهنگ مردم ما در سایه انقلاب و احیای هویت اسلامی و ایرانی، رشد خوبی کرده و هویت خود را بازسازی کرده‌ است. این حفظ هویت جز با ابزار فرهنگی امکان نداشت. به عنوان نمونه دیگر ملاحظه می‌کنید کشور برجسته‌ای مثل اوکراین به مرز از هم پاشیدگی رسید و هنوز هم نتوانسته خود را جمع کند. ببینید غربی‌ها با اروپای شرقی چگونه بازی می‌کنند. یک روز از فرق سر تا نوک پا کمونیست هستند! و در فاصله‌ای کمتر از ده سال، از آن طرف بام می‌افتند و در چنین طیف گسترده‌ای، در نوسان هستند و سیر تاریخی آونگی دارند. آنچه باعث ایستادگی و مقاومت مردم ما شده، جز عامل فرهنگی ایرانی و اسلامی نبوده است.
 

پس شما معتقدید به رغم هشدارهای فرهنگی رهبری که هرازگاه در قالب‌های مختلف فرهنگی و حتی سیاسی ابراز می‌شود، ما می‌توانیم همچنان امیدوار باشیم.
 

همین‌طور است. بدیهی است که مقام معظم رهبری قانع نیستند که ما در همین حد باشیم، ولی این بدان معنا نیست که ما پیشرفت نکرده‌ایم.
 

به بحث تاریخی خودمان برگردیم. از شواهد و قرائن تاریخی برمی‌آید که مقام معظم رهبری در برابر لابی‌هایی که به هر دلیلی نمی‌خواستند شما نخست‌وزیر شوید، مقاومت کردند. فکر می‌کنید علل اصرار ایشان به انتخاب شما چه بود؟
 واقعا نمی‌دانم در ذهن ایشان راجع به بنده چه قضاوتی بوده، ولی آن قدر بوده که بین کاندیداهای مختلفی که آن زمان مطرح بودند، لطف ایشان شامل حال بنده بوده است. علت رای‌ نیاوردن بنده هم بیش از هر گروه دیگری، تلاش سازمان‌ مجاهدین انقلاب اسلامی بود که هنوز به دو جناح راست و چپ تقسیم نشده بودند.
 

چرا چنین تلاشی می‌کردند؟ مگر با شما مشکلی داشتند؟
 نه، اتفاقا خود آنها جزو کسانی بودند که به نمایندگی مجلس بنده رأی دادند. در مجلس اول ائتلافی به نام «ائتلاف بزرگ» از جامعه روحانیت، حزب جمهوری اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی تشکیل شد و بنده جزو کاندیداهای آنها برای مجلس بودم. من با آنها نمی‌نشستم گفت‌وگو کنم که بدانم چرا این‌طور شد. شاید هم یک علتش این بود که حتی با یک نفر هم به تعبیر فرنگی‌ای‌ «لابی» کرده باشم.
 

توکلتان این قدر قوی است یا اعتماد به نفستان؟
[با خنده] نمی‌دانم حالت روحی آن زمان خود را چگونه تعبیر کنم، ‌ولی درست یا غلط معتقد به بند و بست سیاسی نبودم و نیستم. حدس من این است که آن گروه به عنوان یک گروه متنفذ سیاسی توقع داشت که من بنشینم و با آنها صحبت کنم و اگر بخواهیم خیلی محترمانه بگوییم، تقسیم سهمی بکنیم و از قبل مشخص شود که فلان وزارتخانه‌ها مال آنهاست که بیایند کمک کنند و رأی بدهند. من نه آن موقع به چنین کاری معتقد بودم و نه بعدها و در سنوات اخیر که موضوع ریاست جمهوری بنده مطرح بود. در همین چهار سال قبل، بعضی از افراد و گروه‌ها به بنده گفتند حالا اگر ما در حمایت از شما به صحنه بیاییم، سهم ما چه می‌شود؟‌ موقعی که این مسأله را با من مطرح کردند، حاضر نشدم زیر بار چنین موضوعی بروم. بعضی از گروه‌هایی که در سنوات اخیر به گروه‌های دیگر تمایل نشان دادند، ابتدا تمایلشان به بنده بود، ولی بعد از دو سه جلسه دو سه ساعته که با من داشتند و پرسیدند فلان وزارتخانه‌ها را چه خواهی کرد، گفتم به کسی قولی نمی‌دهم. حالا می‌رویم و اگر انتخاب شدم، باید وزرایمان را با مقام معظم رهبری هماهنگ کنیم. من اگر به شما قول وزارتخانه‌ای را بدهم و بعد نزد مقام معظم رهبری بروم و به ایشان بگویم که ما فلان وزارتخانه‌ها را از قبل فروخته‌ایم؛ این چه جور تبعیتی از رهبری است؟ درحالی که من می‌دانم بعضی از کسانی هم که در دولت‌های گذشته به اندازه ما در تبعیت از رهبری، ادعا نداشتند، تا گزینه دوازدهم را با مقام معظم رهبری مطرح کرده‌اند تا بر سر یک نفر با ایشان به توافق رسیده‌اند، در بعضی از وزارتخانه‌های حساس طبیعی است که مقام معظم رهبری نظر داشته باشند، کما اینکه امام(ره) هم نظر داشتند.

موقعی که بنده وزیر امور خارجه شدم، به خاطر این نبود که در مجلس لابی کرده باشم. در دو دوره اول امام(ره) و در دو دوره بعدی مقام معظم رهبری به مجلس پیغام دادند که فلانی باید وزیر امور خارجه بماند. آن موقع عده‌ای به شوخی می‌گفتند که فلانی سهم امام است!
 

این اتفاق به‌رغم تفاوت‌های فکری‌ای بود که شما با دولت آقای موسوی داشتید؟
 بله، همین‌طور است. اگر این‌طور نبود که آن دولت ما را قبول نمی‌کرد، چون همه دوستان ما رفته بودند و فقط من ماندم. قرائن نشان می‌دهند در مقطعی که من به عنوان نخست‌وزیر به مجلس معرفی شدم، افراد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی تمایلشان به آقای موسوی بود. از نتایجی که به دست آمد، این موضوع مشخص است، چون در کابینه‌ آقای موسوی، به رغم عدد کم افراد وابسته به سازمان مجاهدین انقلاب، تعداد قابل ملاحظه‌ای از وزرا یا از رده‌های اصلی و بالای سازمان مجاهدین اسلامی بودند یا به انتخاب و عنایت آنها در کابینه آقای موسوی وزیر شدند. کسانی هم بودند که می‌دانستند وزارتشان را از سازمان دارند و در روز حادثه باید حرف سازمان را گوش کنند. می‌توانم عرض کنم که غلبه کابینه آقای مهندس موسوی، به خصوص در کابینه دوم، در مقایسه با سایر گروه‌های سیاسی که در کشور بودند با اعضای سازمان مجاهدین انقلاب یا کسانی بود که این سازمان سفارش آنها را کرده بود. به عنوان مثال، آقای موسوی تصمیم گرفت یکی از کسانی را که در کابینه شرکت می‌کرد و از رده‌های بالای شغلی دولتی در آن زمان بود، کنار بگذارد و کس دیگری را بیاورد و اعضای سازمان مجاهدین اسلامی مخالفت می‌کردند. بالاخره یکی از متنفذین حوزه علمیه قم که حالا مرحوم شده، آمد و به داد آقای مهندس موسوی رسید تا توانست آن فرد را عوض کند، یعنی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی تا این حد در کابینه ایشان نفوذ داشتند.
 

به هرحال طبیعت کار سیاسی در کشور از این جور اقتضائات هم دارد. اینکه پرسیدید علت چه بود که سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی با بنده مخالفت می‌کرد؟ آنها علتش را به من نگفتند، ولی حالا که وقایع آن دوره را فارغ از گرد و غبارهای زمان تحلیل می‌کنم، می‌بینم بنده هیچ درصدد برنیامدم به تعبیر خودمانی معامله‌ای بکنم و وزارتخانه‌هایی را به آنها بدهم تا از من حمایت کنند، چون به این کار اعتقاد نداشتم و همچنان هم اعتقاد ندارم.

شاید هم عده‌ای به من ایراد بگیرند و بگویند که باید مقداری وارد این عرصه‌ها و لابی‌ها می‌شدی و امتیازاتی را به افرادی می‌دادی و بعداً یک جوری جبران می‌کردی، ولی درست یا غلط، به هرحال این‌گونه گذشت.
 

در دولت مهندس موسوی، به‌خصوص دوره دوم، مقام معظم رهبری عملا از دخالت موسّع در امور اجتناب می‌کردند که بخشی به دلیل اصطکاک قانونی بین اختیارات رئیس ‌جمهور و نخست‌وزیر و بخشی به علت تفاوت‌های فکری با هم بود. ایشان در عین حال که در امور اجرایی نقش چندانی نداشتند، اما در مقام دفاع فرهنگی و سیاسی از مبانی نظام، بسیار قاطع و محکم برخورد می‌کردند. به نظر شما از منش ایشان در آن مقطع چه درس‌هایی می‌توان گرفت؟

روش مقام معظم رهبری در آن دوره، تبعیت از روش و منش امیر‌المؤمنین(ع) پس از رحلت رسول اکرم(ص) بوده است. مصلحت نظام ایجاب می‌کرد و می‌کند که به‌رغم اختلاف سلیقه‌ها و افکار، در داخل کشور یکپارچگی حفظ شود. آن زمان جنگ در پیش روی ما بود، بالای سرمان ماهواره‌های امریکا، در شمال کشور ما شوروی، در جنوب ناوگان امریکا‌‌ ‌و در همسایگی ناتو را داشتیم! اگر در آن شرایط، اختلاف فکر رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر عینیت بیرونی پیدا می‌کرد، کار امام(ره) و انقلاب بسیار سخت می‌شد. ایشان مصلحت انقلاب و تبعیت از امام(ره) مدنظرشان بود و حتی هنگامی که نظرشان با امام(ره) یکی نبود، این ضرورت حیاتی را مد نظر داشتند. ایشان تابع محض امام(ره) بودند. بنده برداشت خودم را عرض می‌کنم و این را از ایشان نشنیده‌ام. اگر قرار باشد حال مقام معظم رهبری را در دوران ریاست‌جمهوری بیان کنم، می‌گویم که ایشان شاید در ذهن خود می‌فرمود: «و صبرت و فی‌العین قذی و فی‌الحلق شجی». ایشان واقعا صبر کردند و این صبر ثمره بزرگی داد و آن هم اینکه بعد از رحلت امام، پرچم رهبری کشور به دست کسی داده شد که امتحان صبرش را در آن ماجرا داده بود.
 

ایشان در مقام ریاست جمهوری صبر زیادی را از خود نشان دادند که یکی از نمونه‌های آن را عرض می‌کنم. درحالی که از سوی دولت آن زمان مانع‌تراشی‌های زیادی بر سر راه انجام وظایف معمول یک رئیس‌‌جمهور ایجاد می‌شد، ایشان واقعاً آبروداری می‌کردند. این مسأله‌ای را که عرض می‌کنم از قول مسئول مراسم آن زمان است. در اینجا می‌گویند پروتکل یا تشریفات و عرب‌ها می‌گویند مراسم که مراسم درست‌تر است، چون از تشریفات این نکته به ذهن انسان می‌‌رسد که ما تشریفات و تجملات را مذموم می‌دانیم. منظور همین مراسمی است که هنگام دیدار و ملاقات رئیس ‌جمهور، نخست‌وزیر، مسئول یا روحانی بلندپایه‌ای با دیگران انجام می‌شود، مثلا ملاقات با یک مرجع، ترتیباتی دارد و هر کسی نمی‌تواند بدون هماهنگی قبلی وارد منزل یک مرجع شود، وگرنه نظم و نسق مرجعیت به هم می‌خورد. مسئول مراسم این داستان را نقل می‌کرد و من هم چون همراه رئیس ‌جمهور بودم، در جریان امر بودم.
 

در سفری که مقام معظم رهبری به اجلاس هشتم سران کشورهای غیرمتعهد در زیمبابوه داشتند، رفت و برگشت هواپیما و انجام این سفر، ‌15 میلیون تومان هزینه داشت. این مبلغ را از نخست‌وزیری درخواست کردند و آنها ندادند!

البته ما آثار این نوع برخوردها را می‌دیدیم. عاقبت یکی از مسئولان آن زمان دولت که اعتقاد درستی نسبت به موقعیت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای داشت و به ایشان علاقه‌مند بود و الان هم در حال خدمت است، از طریقی و به اعتبار خودش 15 میلیون تومان تهیه کرد تا هواپیما را بنزین بزنند و به زیمبابوه برویم. از همین داستان، نوع برخوردهای دولت را ملاحظه کنید! شاید بیان این تعبیر درست نباشد، ولی دقیقاً مصداق ضرب‌المثل «با سیلی صورت خود را سرخ نگه‌داشتن» بود و مقام معظم رهبری انصافاً در برابر مشکلاتی که در مقابل رئیس‌‌جمهور که مطابق قانون اساسی رئیس قوه مجریه بودند، ایجاد می‌شد، آبروداری کردند. بعضی از افراطیون آن دولت می‌گفتند نقش رئیس ‌جمهور فقط این است که استوارنامه‌های سفرا را امضا کند! با وجود سختی‌هایی که مقام معظم رهبری در سال‌های قبل و بعد از انقلاب تحمل کردند، به نظر بنده هیچ دورانی سخت‌تر از دوران ریاست جمهوری ایشان نبود که با نخست‌وزیری کار می‌کردند که اختلاف فکری زیادی با هم داشتند که البته بعدها هم نشانه‌هایش بیشتر بروز کرد.
 

شما شاهد مذاکرات مقام معظم رهبری با سران دیگر کشورها، چه در دوره ریاست جمهوری و چه در دوران رهبری بوده‌اید. ایشان در مواجهه با افرادی که گاهی فرهنگ و اعتقادات و منش آنها به‌کلی با ما متفاوت است، چگونه رفتار می‌کنند و اصول ثابت سلوک ایشان در تعامل با آنها چیست؟
 اول از همه سعه صدر ایشان بی‌نظیر است. شغل ریاست جمهوری و بعداً‌ رهبری چنین اقتضایی داشت و دارد.

ایشان صرف‌نظر از اینکه طرف مسیحی یا مسلمان باشد، با او برخورد صمیمانه‌ای دارند. در روزهای اخیر شاهد برخورد ایشان بودیم با آقای لولا، رئیس ‌جمهور برزیل، رئیس‌‌جمهور سریلانکا که بودایی است یا آقای موگابه که مسیحی است و از افریقا آمده بود. ایشان با سعه صدر، جاذبه و حفظ متانت و نیز موقعیتی که در جهان اسلام و در ایران دارند، برخورد می‌کنند. خود اینها در بسیاری از مواقع به متانت و عمق اطلاعات ایشان از مسائل سیاسی دنیا و برخورد پرجاذبه ایشان اقرار می‌کنند.
 

سنی و شیعه و هر کسی که دنبال طریقی الهی است، ولو مسیحی باشد، امیدشان به ایران است و در رأس هرم حکومتی آن مقام معظم رهبری قرار دارند، حکومتی که پرتو آن بر کل جهان اسلام و دنیا تابیده و شما ملاحظه می‌فرمایید ظرفیتی که امروز دنیای اسلام در حوزه فرهنگی، سیاسی و تبلیغی از خودش نشان می‌دهد، در حد یک قدرت بزرگ جهانی است. در این روزها آنچه اتفاق ‌افتاد - از جمله همین بیانیه‌ای که اخیراً در تهران داده شد - ازکارهای خوب دولت است، ولی تا آنجا که بنده اطلاع دارم و اطلاعم هم کم نیست، در حوزه سیاست خارجی و بین‌المللی، کلان مسائل و خط‌مشی‌های اساسی با نظارت دقیق مقام معظم رهبری است. ایشان هرجا لازم بدانند رهنمود خود را می‌دهند و انصافاً‌ هم دولت تبعیت می‌کند. همه این موفقیت‌ها حاصل رهنمودهای مقام معظم رهبری بوده و دولت هم خوب عمل کرده است. 
 

خاطره‌ای را هم به عنوان حسن ختام برایتان تعریف کنم. یک موقعی مهمان آقای سامورا ماشل در موزامبیک بودیم.

ایشان فردی انقلابی بود که با مبارزات وی در سال 1875، موزامبیک از استعمار پرتغال آزاد شد و اولین رئیس‌‌جمهور موزامبیک شد. ما در خدمت مقام معظم رهبری به کشورهای خط مقدم جبهه در جنوب افریقا، از جمله موزامبیک رفتیم. در مهمانی شام، ابتدا کمی نان و کره آوردند، بعد از مدتی یک کاسه سوپ آوردند، کمی بعد یک بشقاب سالاد آوردند و بعد غذایی دیگر. این شام خوردن شاید یک ساعت، یک ساعت و نیم طول کشید! آقا فرمودند: «آقای سامورا ماشل! ما در ایران هرچه که داریم می‌آوریم و وسط سفره می‌گذاریم و هرکس هرچه خواست می‌خورد. »

می‌خواستم عرض کنم که این قدر خودمانی با رهبر کشور دیگر صحبت می‌کردند. معلوم است که آنها هم پروتکل و تشریفات خودشان را دارند و رسم هر کشوری مخصوص خودش هست. در چین بیشتر از این هم طول می‌دهند؛ در فرانسه که از این هم مفصل‌تر و طولانی‌تر است و جزو رسوم آنهاست. بعدها رژیم آپارتاید افریقای جنوبی، هواپیمای آقای ماشل را به دلیل حمایتش از مبارزات سیا‌هپوستان ساقط کرد و ایشان کشته شد.
 

جنابعالی به دلیل حضور مداوم و پررنگی که در سمت وزیر امور خارجه و مشاوره رهبری داشته‌اید، چهره شناخته‌شده‌ای برای مردم هستید و قطعاً خاطرات زیادی از این دوران دارید، آیا خاطراتتان را روز به روز نوشته‌اید؟
 در دوران وزارت امور خارجه از سال 64 تا 76 تقریباً هر روز را نوشته‌ام. بخشی از خاطرات من در کتابی به نام «تاریخ سیاسی جنگ تحمیلی عراق علیه ایران»‌که دفتر نشر فرهنگ اسلامی آن را چاپ کرده، آمده که به چاپ پنجم و ششم هم رسیده و یک بار هم جایزه بهترین کتاب سیاسی جنگ را برد. کتاب دیگری هم نوشته‌ام که مربوط به سیاست خارجی در فاصله سال‌‌های 65 تا 75 است به نام «روزگاری شد» که بخشی از شعر حافظ است:

«روزگاری شد که در میخانه خدمت می‌کنم»، یعنی روزگاری که رفت و هنوز هم ادامه دارد. جلد اول «روزگاری شد» توسط انتشارات وزارت امور خارجه چاپ شده است و بقیه هم به‌تدریج چاپ می‌شود.

 




طبقه بندی: سیاست داخلی،
برچسب ها: دکتر علی اکبر ولایتی: دولت موسوی در اختیار سازمان مجاهدین بود.، بصیرت، یاران مسوی، یار امام خمینی (ره)،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 10 تیر 1389 توسط محمد امین حقگو
قالب وبلاگ