تبلیغات
بصیرت
بصیرت
مایه ی ننگ ملت خواص بی بصیرت

...بگذارید من تنها شهید شوم ...

آیت الله شهید محلاتی: شب آخر سکونت امام در نوفل لوشاتو همه دوستان و اطرافیان را جمع کردند و بعد از نماز مغرب و عشا، برای آنها سخنرانی نمودند. دقیقاً مثل شب عاشورا و دقیقاً مثل اتمام حجت حضرت ابی عبدالله(علیه السلام) با اصحاب و یاران. امام همه را جمع کرده و فرمودند: "ان شاءالله قصد بازگشت به ایران را داریم. من از مردم واز دوستان می خواهم کسی با من به ایران نیاید، نمی دانم در هواپیما چه خواهد گذشت، احتمال دارد که هواپیما را بزنند، بنابراین من از شما می خواهم کسی با من نیاید، بگذارید من تنها بروم که اگر هواپیما را زدند، من تنها شهید بشوم."

من به خاطرم هست که اشک در چشمان همه حلقه زده بود و بعضی ها آرام آرام گریستند. بالاخره بعد از صحبتهای فراوان، افرادی که آن جا بودند فریاد زدند، یعنی شما می خواهید ما را از این مسافرت بازدارید و اگر فیض شهادتی هست ما از آن محروم بمانیم؟

امام در پاسخ فرمودند: "نه، من شما را منع نمی کنم، ولی به شما می گویم که ممکن است اتفاقات پیش بینی نشده ای رخ بدهد. ممکن است در بدو ورودمان به ایران همه ما را بگیرند و قتل عام بکنند. ممکن است در آسمان ایران هواپیما را با موشک بزنند."




طبقه بندی: امام خمینی،
برچسب ها: امام خمینی(ره)، بصیرت، امام خامنه ای، خاطره ای خواندنی دربارهی امام خمینی، شهید محلاتی،
ارسال در تاریخ یکشنبه 29 فروردین 1389 توسط محمد امین حقگو
قالب وبلاگ