تبلیغات
بصیرت
بصیرت
مایه ی ننگ ملت خواص بی بصیرت

* حضرت امیر به مردم سفارش می‌كند مبادا امام حاكم خود را در این فتنه‌ها تنها بگذارید

حضرت امیر(ع) می‌فرمایند: وقتی شبهه برمی‌خیزد بر جای خویش بمانید، آنگاه كه شبهه گرد و غبار می‌كند، فتنه از رهگذرهای پنهان و غیر آشكار در می‌آید، پس آنگاه به رسوایی و زشتی می‌گراید.
امام علی(ع) در خطبه 93 نهج‌البلاغه می‌فرماید: فتنه زمانی كه می‌آید از روبرو شناخته نمی‌شود، وقتی كه تمام می‌شود از پشت سر شناخته می‌شود یا در جای دیگری می‌فرماید ای مردم امام حاكم خود را در این فتنه‌های تنها مگذارید تا بعدها خود را سرزنش كنید. خود را در آتش فتنه‌ای كه پیشاپیش آن رفته‌اید بی‌اندیشه در می‌آورید همانا من برای شما چراغم در تاریكی، هر كس در تاریكی است و حق را از باطل نمی‌شناسد به این چراغ بنگرد،‌ به من بنگرد و راه را بیابد

 

* حضرت امیر به مردم سفارش می‌كند مبادا امام حاكم خود را در این فتنه‌ها تنها بگذارید

حضرت امیر(ع) می‌فرمایند: وقتی شبهه برمی‌خیزد بر جای خویش بمانید، آنگاه كه شبهه گرد و غبار می‌كند، فتنه از رهگذرهای پنهان و غیر آشكار در می‌آید، پس آنگاه به رسوایی و زشتی می‌گراید.
امام علی(ع) در خطبه 93 نهج‌البلاغه می‌فرماید: فتنه زمانی كه می‌آید از روبرو شناخته نمی‌شود، وقتی كه تمام می‌شود از پشت سر شناخته می‌شود یا در جای دیگری می‌فرماید ای مردم امام حاكم خود را در این فتنه‌های تنها مگذارید تا بعدها خود را سرزنش كنید. خود را در آتش فتنه‌ای كه پیشاپیش آن رفته‌اید بی‌اندیشه در می‌آورید همانا من برای شما چراغم در تاریكی، هر كس در تاریكی است و حق را از باطل نمی‌شناسد به این چراغ بنگرد،‌ به من بنگرد و راه را بیابد.

* دشمنان علی(ع) در جمل از خوش‌سابقه‌ترین اصحاب پیامبر(ص) بودند

حضرت امیر(ع) فرمود: در فتنه دل‌های سابقاً مؤمن دو دل و سست می‌شوند، مردان سالم گمراه می‌شوند، رأی درست و نادرست در هم می‌آمیزد، فرزند با پدر كینه می‌توزد، پدر و فرزند علیه یكدیگر كینه می‌ورزند.
در زمان امام علی(ع) یكی از مواردی كه خود حضرت آن را فتنه نامیدند، شورش جمل بود كه منتهی به جنگ جمل شد و این جنگ، اولین جنگی بود كه بر علی(ع) تحمیل شد یا خود حضرت در نهج‌البلاغه، شورش طلحه و زبیر را فتنه نامیدند و از مردم خواستند كه آن را سركوب‌ كنند و طی نامه‌ای به مردم كوفه نوشتند كه دیگ آشوب به جوش آمده و فتنه آغاز شده است؛ همه به سوی رهبر خود بشتابید و در جهاد علیه فتنه شتاب كنید كه تأخیر خطرناك است.
دشمنان حضرت علی(ع) در جنگ جمل جزو خوشنام‌ترین خوش‌سابقه‌ترین افراد و اصحاب پیامبر(ص) بودند؛ كسانی كه حضرت امیر(ع) می‌فرماید ما از كودكی و خردسالی با هم بزرگ شدیم و در جبهه‌ها همیشه همه در كنار هم بودیم.
طلحه و زبیر بارها در جهاد در خط مقدم بودند. شخص دیگر كیست؟ عایشه؛ ام‌المؤمنین و همسر پیامبر(ص). عایشه جزو نزدیك‌ترین افراد به پیامبر(ص) بود.
عثمان خلیفه سوم كشته و پس از آن شورش شروع می‌شود. این شورش به حدی است كه سه روز جنازه خلیفه روی زمین می‌ماند و هیچ كس حاضر نمی‌شود كه او را دفن كند؛ یعنی فضای مدینه اینگونه بود. می‌دانید كه جنازه عثمان، خلیفه سوم را در نیمه شب و بعد از سه روز آنهم با وساطت امیرالمؤمنین(ع) برای دفن بردند. ابتدا مردم مدینه نگذاشتند كه او در قبرستان مسلمانان دفن شود و به همین خاطر عثمان را در مقبره و باغ یك كسی دفن و بعد روی آن دیوار خراب كردند تا كسی نبش قبر نكند كه بعدها همانجا جزو قبرستان بقیع شد.
در واقع خود قضیه قتل خلیفه نیز یك فتنه بود و از مواردی بود كه حق و باطل با یكدیگر مخلوط شده بودند. حضرت امیر(ع) هم منتقد روش حكومتی عثمان بودند و هم در عین حال مخالف قتل خلیفه.

* آنچه كه برای اجرای عدالت پیش رو داریم انواع و اقسام رنگ‌ها و چهره‌ها و صداها است

خلیفه كشته می‌شود و مردم به سمت حضرت علی(ع) هجوم می‌آورند. اصحاب، مهاجرین و انصار و همه به سمت علی(ع) هجوم می‌آورند كه باید رهبری را برعهده بگیرید. در ابتدا حضرت می‌فرمایند كه من را رها كنید و سراغ افراد دیگری بروید. هستند افرادی كه دلشان می‌خواهد و برای تحویل حكومت آمادگی دارند. از من بگذرید. من اگر در حاشیه باشم و كمك كنم و نظارت داشته باشم بهتر از این است كه مسئولیت حكومت را برعهده بگیرم. آنچه كه برای اجرای عدالت پیش رو داریم انواع و اقسام رنگ‌ها و چهره‌ها و صداها است. بعد از این خود شما درست تشخیص نخواهید داد و برخی از شما مقابل من خواهید ایستاد. عده‌ای از شما كنترل احساسات خود را از دست خواهید داد و ایمان قبلی‌تان خواهد لرزید و عقل‌هایتان ثبات نخواهد داشت.
همه شما قدرت تشخیص نخواهید داشت؛ یعنی این كار به لحاظ نظری هم ثبات عقلی یعنی تشخیص درست حق از باطل می‌خواهد و هم ایمان و قلب محكم؛ ولی اكثر شما این شرایط را ندارید؛ نه قلب‌های شما برای این كار محكم خواهد بود و نه عقل‌هایتان ثبات خواهد داشت تا حق را از باطل به درستی تشخیص دهید. من از همین حالا می‌بینم كه آفاق تیره و نیمه تاریك و نیمه روشن خواهد بود و این را بدانید اگر من مسئولیت حكومت را قبول كنم دیگر گوشم بدهكار وراجی‌ها و سرزنش‌های دیگران نخواهد بود و به آنچه كه خودم درست می‌دانم عمل خواهم كرد. بنابراین با چشم باز با من بیعت كرده و به من رأی دهید.

* بیعت‌كنندگان با علی(ع) سه جنگ را به ایشان تحمیل كردند

حضرت امیر(ع) می‌فرمایند: من نمی‌خواستم مسئولیت حكومت را قبول كنم ولی چونان جمعیت به سمت من هجوم آورد كه لباسم از دو طرف پاره شد، دختران از فرط اشتیاق حجاب خود را كنار گذاشتند و به سمت من می‌آمدند و پیرمردهایی كه با عصا راه می‌رفتند چنان به سویم می‌آمدند كه عصای خود را پرت كردند.
من وقتی دیدم مردم این چنین به سمت من آمدند و بیعت عمومی است و همه می‌گویند كه ما پای تو ایستاده‌ایم، دیگر بهانه‌ای نداشتم كه این مسئولیت را قبول نكنم و حجت بر من تمام شد. با این حال می‌دانستم كه برخی از همین افراد با من چگونه رفتار خواهند كرد و زمانی كه خلافت و رهبری را پذیرفتم، گروهی از همین افراد پیمان شكستند(ناكثین)، گروه دیگری از دین خارج شدند(مارقین) و دسته سوم ستم كردند (قاسطین) و همین‌ها سه جنگ را به من تحمیل كردند. گویا نشنیده بودند كه خداوند در قرآن فرموده بود كه آخرت از آن افرادی است كه در دنیا دنبال فساد و برتری طلبی نباشند و این خانه و دار آخرت را مخصوص افرادی قرار دادیم كه اراده*********** علو یعنی برتری طلبی، ریاست و قدرت طلبی و اراده فساد نداشته باشند.
حضرت امیر(ع) می‌فرمایند: چطور شما در قرآن این آیه را می‌بینید ولی باز با من درگیر شدید. چرا این آیه در ذهن همه شما وجود دارد اما دنیا چشم شما را پر كرده است و به وقتش آیه‌های این چنینی را فراموش می‌كنید. علتش این است كه منافع شما به خطر می‌افتد. سوگند به خدایی كه دانه را شكافت و انسان را آفرید اگر آن گروه بسیار برای بیعت با من هجوم نمی‌آوردند و حجت بر من تمام نشده بود و اگر نبود كه خداوند از عالمان و آگاهان پیمان گرفته است كه بر گرسنگی ستم دیدگان و شكم‌بارگی ستم‌گران آرام نگیرند به خدا سوگند مسئولیت حكومت را قبول نمی‌كردم و مهار شتر حكومت را روی كوهان آن می‌انداختم تا هرجا دلش می‌خواهد برود و آب پایان آن را به جام آغاز آن می‌دادم، و می‌دانید و می‌دانستید كه دنیای شما در نزد من بی‌ارزش‌تر است از عطسه بز.
ابن عباس روایت می‌كند: در دومین روزی كه مردم مدینه با علی بیعت كردند امام علی همان اول آمد و سخنرانی كرد كه از همین سخنرانی جنگ‌ها بیرون آمد و فهمیدند كه با علی نمی‌شود ساخت و باید با او جنگید و حكومت وی باید براندازی و ساقط شود.
ابن عباس روایت می‌كند حضرت امیر(ع) در بخشی از سخنرانی خود گفت: مردم در روز اول حكومت به شما بگویم، ای مردم بدانید كه هر زمین و امكاناتی كه از بیت‌المال در دوره قبل گرفتید و به شما داده شده، از اموال خدا و اموال مردم و بیت‌المال به هر كس دادند همه آنها بدون استثنا به بیت‌المال باز خواهد گشت، همه را مصادره می‌كنم و از شما پس می‌گیرم، هر كس هر آنچه را كه از بیت‌المال بیش از سهم خود برداشته است به بیت‌المال باز می‌گردانم اولین قدم اول حكومت بنده است، بعد هم نگویید كه بر گذشته‌ها صلوات.
حضرت امیر(ع) فرمود: حقی كه زمان بر آن گذشته است باطل نمی‌شود، حق و حقوق و عدالت مشمول عبور زمان نمی‌شود، اگر این اموالی را كه از بیت‌المال برداشتید و رفتید و با آن ازدواج كردید و یا مهریه همسرتان كردید همان را از شما پس می‌گیرم، و اگر هم در نقاط مختلف سرمایه‌گذاری كردید همه را از شما پس خواهم گرفت چرا كه اینها مال شما نیست، اینها مال خداست و متعلق به فقرا و محرومان است، هركدامتان هم بگویید كه عدالت سخت است، حضرت فرمودند اتفاقاً آسان است، در اجرای عدالت گشایش، سعه و راحتی است برای همه، اتفاقاً اگر عدالت اجرا شود همه راحت زندگی می‌كنند، اگر كسانی فشار عدالت را سخت می‌دانند بدانند كه فشار بی‌عدالتی سختی بیشتری دارد.
حرف‌هایی را هم كه بیان می‌كنم شعار نیست یعنی گردن من به آنچه می‌گویم گرو است، گردن من در گروه صحبت‌های من است و جانم را در راه صحبت‌هایم می‌دهم.
فرمودند: افرادی كه تقوا داشته باشند در شبهات وارد نمی‌شوند، چرا كه از این به بعد عده‌ای در افكار عمومی شبهه ایجاد می‌كنند آن هم با عنوان‌های قشنگ تا مقابل مرا بگیرند، ولی در این میان افرادی كه تقوا داشته باشند وارد شبهات نمی‌شوند و بازی نمی‌خورند ولی افرادی كه دلشان می‌خواهد بازی بخورند بازی می‌خورند، آگاه باشید كه بلا و آزمایش شما و آزمون بزرگ شروع شد عین روز اولی كه پیامبر (ص) آمد.
مانند 30 سال پیش، آن موقع بین اسلام و كفر انتخاب كردید دوباره كاری می‌كنم كه مجبور شوید بین اسلام و كفر انتخاب كنید، دوباره سر دوراهی قرارتان می‌دهم، بازی تمام شد، نمی‌شود روش كفار را پیش بگیرید ولی با ظاهر مذهبی، نمی‌گذارم، باید بین عدل و ظلم انتخاب كنید، دوباره باید معلوم شود كه چه كسی مؤمن است چه كسی كافر و فاسق، غربال می‌شوید، یا بر من با با من یعنی یا با حق یا بر حق، تصمیم خود را باید بگیرید، انقلاب یا ضد انقلاب، حق یا باطل، عدل یا فساد.
* بزرگان اسلام در زمان پیامبر بر سر قدرت با امیرالمومنین درگیر شدند

حضرت امیر(ع) فرمود: چنان در دوران حكومت من بر هم زده خواهید شد و كاری می‌كنم با كف‌گیر آزمون مجدد انقلاب، آن‌هایی كه پائین هستند بالا و افرادی كه بالا هستند پائین بیایند و به این شكل زیر و رویتان می‌كنم. می فرماید كه این گونه نیست یك بار امتحان دهید و تا آخر عمرتان گارانتی شوید.
اینكه ما 20 سال پیش زمان پیامبر(ص) امتحان داده ایم، كافی نیست بلكه دوباره باید امتحان دهید چراكه هیچ كسی گارانتی نیست. فرمود كه در این امتحان مجدد، گاهی كسانی كه سابقه‌های درخشان و طولانی از زمان پیامبر(ص) در اسلام داشتند در این مسابقه و آزمون دوباره عقب می‌افتند و افرادی كه در آن دوره كسی نبودند و كسی آنها را نمی‌شناخت جلو می‌افتند.
فرمود این یك آزمون دوباره است و یك بار برای همیشه نیست، دوباره باید آزمون پس دهید و به خدا سوگند من فریبتان ندادم و نخواهم داد و چیزی را از شما مخفی نكردم. به خدا سوگند هیچ حقیقتی را از شما پنهان نكردم. من حكومتی را تشكیل دادم كه در آن با شما مردم چیزی را مخفی ندارم و هیچ‌گاه به شما دروغ نگفتم و مرا به این مقام و به این روز خبر داده‌اند.
جالب این است اول كسی كه با علی(ع) دست بیعت داد طلحه بود. بعد زبیر بیعت می‌كند و همین‌ها چند ماه بعد با امیرالمؤمنین آن هم بر سر قدرت درگیر می‌شوند. حضرت امیر می‌فرمایند: كسانی از شما كه برادران خود من هستید، كسانی از شما در این سال‌ها در این دنیا غرق شدند و اموالی را تصاحب كردند. من وقتی مقابل این افراد را بگیرم و خواهم گرفت و فقط حقوق خود آنها را به آنها خواهم داد از دست من عصبانی خواهند شد. فریاد خواهند زد كه پسر ابوطالب ما را از حقوقمان محروم كرد و به ما ظلم كرد. آگاه باشید هر كس از مهاجرین و انصار و از اصحاب پیامبر و خویشان پیامبر و از بستگان پیامبر و همه كس خیال و گمان كند كه به خاطر سابقه‌اش، به خاطر هم‌نشینی با پیامبر بر دیگران نسبت به بیت‌المال برتری دارد بداند كه خطاست.

* طلحه و زبیر سهم بیشتری از بیت‌المال از امام می‌خواستند

فرمود هر كاری انجام دادید برای خدا انجام داده‌اید پس پاداش آن را در آخرت از خدا بخواهید. در دنیا همه مساوی اند. شما قدیمی‌ترین و باسابقه‌ترین مسلمان، با مسلمانی كه همین امروز مسلمان می‌شود نزد ما به لحاظ سهمش از بیت‌المال مساوی است. هر كس كه رو به قبله ما آورد شایسته برخورداری از حقوق اسلامی و حدود اسلام است. شما همه بندگان خدا هستید و بیت‌المال، مال خداست و آن را میان همه شما به طور مساوی تقسیم خواهم كرد و هیچ كس بر دیگری برتری و مزیت ندارد. پرهیزكاران و سابقه‌داران در فردای قیامت پاداش خود را از خداوند بخواهند و خداوند دنیا را پاداش پرهیزكاران و مجاهدان قرار نداده است. آنچه نزد خداست برای نیكوكاران بهتر است، فردا بیائید تا اموال را به روش جدید تقسیم كنیم.
روز بعد طلحه و زبیر به مسجد آمدند. در گوشه‌ای دور از مسجد تجمع دیگری انجام شده و مردم را به دو بخش تقسیم می‌كنند. مردمی كه پشت علی(ع) نماز را اقامه می كردند به طلحه و زبیر عبدالله‌ابن زبیر، مروان و جمعی دیگر از مردان قریش پیوستند و ساعتی آهسته با یكدیگر پچ پچ می‌كردند. بعد مخالفت آنها آشكار شد. عمار آمد پیش علی(ع) و گفت: این سخنرانی چه بود كه شما انجام دادید. كمی آرام‌تر؛ همین روز اول این افراد دارند پرچم برمی‌دارند و فتنه و خلف وعده می‌كنند. كمی ملاحظه كنید كه دوباره حضرت امیر رفت بالای منبر و سخنرانی كرد.
حضرت علی(ع) روز سوم حكومت، همچنان كه شمشیر بر كمر بسته بود سخنرانی كرد و گفت: ای مردم برترین مردم نزد خداوند از نظر مقام فردی است كه تابع كتاب و سنت باشد و به تكلیفش عمل كند. سپس به عمار گفت برو به طلحه و زبیر كه گوشه مسجد نشسته‌اند بگو بیایند اینجا من با آنها كار دارم. وقتی آمدند حضرت به آنها گفت: شما را به خدا سوگند آیا چنین نبود كه شما با میل خودتان و با آزادی كامل سراغ من آمدید و با من بیعت كردید؟ آیا من شما را مجبور به بیعت كردم؟ من قدرت طلب بودم یا شما از من خواستید؟ گفتند چرا ما گفتیم. حضرت امیر گفت: شما مجبور بودید و زور بالای سرتان بود كه با من بیعت كنید یا خودتان خواستید؟ گفتند: ما با شما بیعت كردیم و فكر می‌كردیم كه شما روش دیگری دارید، نمی‌دانستیم كه این‌گونه است. ما بیعت كردیم به شرطی كه شما در كارها با ما مشورت كنید و بدون نظر ما كاری نكنید و فكر كردیم اگر ما رهبری شما را تایید می‌كنیم، شما هم هوای ما را دارید و بالاخره سهم و حق ما محفوظ است و فضیلت ما را بر دیگران در نظر می‌گیرید.
حضرت امیر(ع) فرمود: آیا من حقی از شما سلب كردم و یا به شما ستمی نموده ام؟ گفتند: نه، فرمود: آیا حقی از مسلمانی ضایع و پایمال كردم، یا حكمی از احكام خدا را زیر پا گذاشتم؟ گفتند: نه، حضرت فرمود: پس چرا از من دلگیرید؛ اگر من نه حق كسی را پایمال كردم و نه حكمی را زیر پا گذاشتم پس چرا شما با من مشكل دارید؟ گفتند: به خاطر روش حكومت تو و حرف‌هایی كه مطرح می‌كنی و اینكه چرا در حكومت نظر ما را نمی‌پرسی. حضرت امیر(ع) گفت: من اگر در جایی نیاز به مشورت داشته باشم نظر شما را می‌خواهم آنچه كه تا الآن گفتم نیاز به مشورت نبود چرا كه نظر صریح خداوند و سنت پیامبر بود.
بعد طلحه و زبیر آمدند پیش حضرت امیر و گفتند كه ما می‌خواهیم به عمره برویم. حضرت فرمود: شما قصد عمره ندارید و من می‌دانم شما كجا می‌خواهید بروید. این اجازه برای عمره نیست. دعوا و درگیری را شروع كردید و حالا می‌روید تدارك پیمان‌شكنی و درگیری را ببینید.
آنها قسم خوردند كه این‌گونه نیست. حضرت امیر لبخندی زد و گفت‌: پس دوباره تجدید بیعت كنید. آنها دوباره پیمان بسته و سوگند خوردند و و زمانی كه رفتند، حضرت امیر(ع) فرمود: به خدا سوگند دیگر اینها را نخواهید دید الا اینكه به روی ما شمشیر می‌كشند و جنگ را بر ما تحمیل می‌كنند و هر دو آنها كشته خواهند شد.

* فتنه‌گران از همسر پیامبر برای رهبری شورش استفاده كردند

همه همسران پیامبر(ص) برای ما محترم‌اند. حتی عایشه؛ ما عایشه را ام‌المؤمنین می‌دانیم و نباید به او اهانتی شود ولو اینكه او با علی‌ابن ابیطالب(ع) درگیر شده است. خود حضرت امیر(ع) هم احترام عایشه را نگه داشت حتی بعد از جنگ كه جناب عایشه اسیر شد و امیرالمؤمنین(ع) اجازه نداد كوچكترین اهانتی به وی شود.
طلحه و زبیر نامه‌ای به عایشه می‌نویسند و در آن می‌گویند كه به ما ملحق شو تا مقابل علی(ع) بایستیم چرا كه علی اوضاع را به هم می‌ریزد. ام سلمه مكه بود. آنجا از جریان مطلع می‌شود و می‌فهمد كه طلحه و زبیر در حال برنامه‌ریزی توطئه‌ای علیه علی‌(ع) و حكومت ایشان هستند.
ام سلمه شروع به افشاگری و سخنرانی به نفع امام علی(ع)‌می‌كند كه ای مردم! خود شما با علی بیعت كردید و نباید با او درگیر شوید چرا كه حكومت علی(ع) حق است. خبر به عایشه می‌رسد كه جناب ام‌سلمه دارد افكار مردم را به نفع علی(ع) آگاه می‌كند. ‌عایشه به ملاقات ام سلمه می‌آید و می‌گوید ای اختر ابا امیه! تو نخستین زن از زنان مهاجر رسول خدا و از بزرگان اهل بیت پیامبر(ص) هستی. بیشترین آیات الهی در خانه تو بر پیامبر نازل شد و جبریل بیش از همه در خانه شما بر رسول خدا نازل می‌شد.
ام‌سلمه خطاب به عایشه می‌گوید شما كه جزء مخالفان خلیفه سوم(عثمان) بودید چطور حالا به عنوان انتقام او می‌خواهید در برابر علی(ع) بایستید؟ و بعد ام سلمه شروع می‌كند به یادآوری برخی مسائل برای عایشه؛ اینكه آیا یادت می‌آید یه روزی علی آمد و پیامبر در مورد علی چه گفت و ... .
هر چه می‌گوید عایشه تأیید می‌كند و می‌گوید بله یادم هست. بعد ام سلمه می‌گوید: پس با این وضع دیگر این چه قیام و شورشی است كه علیه حكومت مشروع به راه انداخته‌اید.
عایشه می‌گوید: مسائلی وجود دارد كه باید حل و اصلاح شود و بعد ام سلمه می‌گوید كه خودت می دانی.
ام سلمه نامه‌ای خطاب به علی(ع) می‌نویسد و خبر می‌دهد كه اینها دارند شورش را به پا می‌كنند. حضرت امیر(ع) در جایی سخنرانی می‌كند و می‌فرماید: كسانی كه در حال حاضر به اسم خون عثمان حرف می‌زنند همه آنها می‌دانند كه برخی از خود اینها در خون عثمان دست داشتند و كسی كه برای مهار و كنترل شورش تلاش می‌كرد كه خلیفه كشته نشود من بودم. عایشه گفته بود بله من به عثمان منتقد و معترض بودم ولی شنیدم خلیفه قبل از اینكه كشته شود توبه كرده بود بنابراین زمانی كه توبه كرده نباید كشته می‌شد و الا قبول دارم كه من هم جزو منتقدان و معترضان عثمان بودم ولی او توبه كرده بود پس چرا او را كشتند؟
حضرت امیر (ع) می‌فرمایند: ‌جواب دادند كه ما با هم دنبال قاتلان عثمان باشیم تا قاتل او را پیدا كنیم. حضرت آنجا توضیح می‌دهند كه من هم منتقد و معترض به عثمان بودم و هم در عین حال مخالف قتل عثمان بودم و با افراطیونی كه عثمان را به قتل رساندند مخالف بودم و در برابر آنها ایستادم.

* مقدس‌مآبانی مثل اشعری برای مقابله با فتنه حجت شرعی می‌خواستند

حضرت امیر(ع) كه به خلافت رسید قصد داشت ابوموسی اشعری را كه از زمان خلیفه قبل حاكم كوفه بود عزل كند اما مالك اشتر و عده‌ای به علی‌(ع) گفتند كه ابوموسی اشعری هم عده‌ای مرید در شهر دارد كه او را قبول دارند حالا بگذارید باشد تا ببینیم چه می‌شود. بعداً حضرت امیر(ع) می‌گوید من از اول می‌خواستم ابوموسی اشعری را بردارم چرا كه او را انسان صالحی نمی‌دانستم ولی چون گفتند عده‌ای او را قبول دارند و برای اینكه مردم نگویند تا علی آمد همه را برداشت گذاشتم بماند.
ابوموسی اشعری در آن زمان امتحان خود را پس می‌دهد. حضرت امیر(ع) به ابوموسی اشعری كه حاكم كوفه بود نامه‌ای نوشت و گفت كه طلحه و زبیر و عایشه قصد شورش دارند و حق هم با ماست. بنابراین برای ما نیرو بفرست و مردم كوفه را بسیج و كمك كن تا برویم بصره چرا كه آنها آمدند و بصره را اشغال كرده‌اند.
بعد از آن ابوموسی اشعری شروع كرد با ادبیات مقدس مآب صحبت كردن؛ اینكه جنگ مسلمان با مسلمان و با كدام حجت شرعی اصحاب در برابر اصحاب بایستند؟ بله، شما علی هستید، اولین مسلمان هستید ولی آن طرف هم ام‌المؤمنین است، طلحه و زبیر هستند،‌ زبیر سیف‌الاسلام است، یعنی چه جنگ مسلمان با مسلمان، این جنگ شبهه شرعی دارد. مردم! آرامش داشته باشید و به هیچ كدام از دو طرف ملحق نشوید چرا كه ما بیطرف هستیم، این جنگ خلاف شرع است.
حضرت امیر(ع) گفت: این جنگ را بر ما تحمیل كرده‌اند، ما شروع نكردیم كه به من می‌گویید خلاف شرع است. اینها علیه حكومت شورش كردند و می‌خواهند حكومت را براندازی كنند. باید به آنها بگویید و شما باید طرف حق را بگیرید و نباید بگویید كه در هر صورت كاری نمی‌كنیم.
حضرت امیر دو بار نامه فرستاد ولی ابوموسی اشعری اعتنایی نكرد. بعد از این حضرت امیر(ع) محمدبن ابوبكر را به كوفه فرستاد و ابوموسی اشعری را عزل كرد.
امام علی(ع) شهر را به ابن عباس و محمد بن ابوبكر سپردند و با نیروها برای جنگ رفتند اما باز هم ابوموسی اشعری با حضرت مخالفت كرد و سخنرانی كرد مبنی بر اینكه ای مردم به جنگ نروید چرا كه آن طرف جنگ نیز اصحاب پیامبر اند، كسانی هستند كه نزد پیامبر سوابق دارند و خویشان پیامبر اند و بزرگان اسلامند، با چه كسانی می‌خواهید بجنگید؟
ابوموسی اشعری شروع به سخنرانی و ایجاد تردید و شبهه در دل مردم كرد تا اینكه حضرت امیر (ع) مالك اشتر را به كوفه فرستادند و او نیز ابوموسی اشعری را با حالت ذلت بازداشت و از سمتش عزل كرد.




طبقه بندی: سیاست داخلی، دشمن شناسی،
برچسب ها: علی از فتنه می گوید، رحیم پور ازغدی، امام علی(ع)، فتنه، بصیرت،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 18 فروردین 1389 توسط محمد امین حقگو
قالب وبلاگ